زندگی خیلی وقتا مثل ساختمونیه که زلزله خورده
زندگی خیلی وقتا مثل ساختمونیه که زلزله خورده .
دیواراش ترک برداشته ، بعضی جاهاش ریخته ، اما هنوز یه جاهایی محکمه . تو میمونی وسط این خرابی و فکر میکنی تموم شد ولی اگه بمونی ، کمکم میبینی روی همون آوارا هم میشه دوباره ساخت .
من یاد گرفتم هر سقوطی آخر خط نیست ، بعضی وقتا افتادن فقط باعث میشه بفهمی زمین چهقدر سفت و امنه واسه دوباره بلند شدن .
غم هم همیشه دشمن آدم نیست ؛ بعضی وقتا همون غم ، دستتو میگیره و میگه: « خب حالا که اینقدر درد کشیدی ، بذار قویتر بشی »
من باور دارم هنوز روزایی هست که قراره شگفتزدهم کنن ، هنوز خندههایی مونده که قراره جای زخمهامو پر کنه .
حتی اگه شب طولانی باشه ، ستارهها ثابت میکنن تاریکی مطلق هیچوقت وجود نداره .
و من مطمئنم یه روزی ، وقتی به عقب نگاه کنم ، میگم : « خوب شد اون سختیا رو گذروندم ، چون از همونجا بود که همه چیز شروع شد . »
دیواراش ترک برداشته ، بعضی جاهاش ریخته ، اما هنوز یه جاهایی محکمه . تو میمونی وسط این خرابی و فکر میکنی تموم شد ولی اگه بمونی ، کمکم میبینی روی همون آوارا هم میشه دوباره ساخت .
من یاد گرفتم هر سقوطی آخر خط نیست ، بعضی وقتا افتادن فقط باعث میشه بفهمی زمین چهقدر سفت و امنه واسه دوباره بلند شدن .
غم هم همیشه دشمن آدم نیست ؛ بعضی وقتا همون غم ، دستتو میگیره و میگه: « خب حالا که اینقدر درد کشیدی ، بذار قویتر بشی »
من باور دارم هنوز روزایی هست که قراره شگفتزدهم کنن ، هنوز خندههایی مونده که قراره جای زخمهامو پر کنه .
حتی اگه شب طولانی باشه ، ستارهها ثابت میکنن تاریکی مطلق هیچوقت وجود نداره .
و من مطمئنم یه روزی ، وقتی به عقب نگاه کنم ، میگم : « خوب شد اون سختیا رو گذروندم ، چون از همونجا بود که همه چیز شروع شد . »
- ۲۳۲
- ۱۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط