{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"چندپارتی"

"چندپارتی"
......
p.2


چند روز بعد ، خبر جدایی شان مثل یک بمب در فضای مجازی پخش شد .
هیچ کدام توضیحی ندادند و فقط به کارشان ادامه دادند.

ا.ت روی صحنه لبخند میزد
جونگکوک جلوی دوربین ها میخندید
اما هیچکس نمیدانست بعد از تمام شدن برنامه ها و اجراها 
چقدر به سقف اتاقشان خیره میشدند ....

چندین ماه گذشت
آن شب ا.ت در اتاقش نشسته بود که صفحه گوشی اش روشن شد
اعلان لایو جونگکوک.
چند ثانیه به صفحه خیره ماند ، میدانست نباید وارد میشد
اما انگشتش بی اختیار روی اعلان رفت .

لایو باز شد
جونگکوک جلوی دوربین نشسته بود ؛ موهایش کمی به هم ریخته و لباس ساده ای پوشیده بود
مثل همیشه ارام به نظر میرسید
اما ا.ت همان لحظه فهمید . نگاهش را هنوز میشناخت
همان چشم ها ، همان لبخند کوچک و همان کسی که شب ها قبل از خواب او را در اغوش میگرفت .

ناگهان خاطره ها یکی یکی در ذهنش زنده شد
اولین روزی که باهم اشنا شدند
اولین پیام
اولین باری که جونگکوک برایش گیتار زده بود
شب هایی که ساعت ها باهم حرف میزند
خنده هایشان
دعوا های کوچیکشان
قول هایی که داده بودند
و اخرین شبی که همه چیز تمام شد ...

چشم های دختر پر شد
گوشی را پایین اورد و زانو بغل گرفت
اشک هایش دیگر متوقف نمیشدند
ارام زیر لب گفت :
-"چرا هنوز ..."
نتوانست ادامه حرفش را بگوید

لایو هنوز درحال پخش بود
جونگکوک لبخند میزد و با طرفدارانش حرف میزد
بی خبر از اینکه یکی از ادم هایی که بیشتر از همه میشناخت،
پشت گوشی نشسته و گریه میکند

دختر بلخره لایو را بست
اما چیزی در دلش هنوز تمام نشده بود ....

[ادامه دارد ....]


یه حمایت نمیکنی خانومی؟
بالای ۲۰۰لایک بشه پارت بعد رو میزارم👍💕
منتظرت کامنت های قشنگتون هم هستم🌼
دیدگاه ها (۱۵)

"چند پارتی "......p.1ان شب، هیچکس به این فکر نمیکرد که رابطه...

سلام. چطورید؟!تو پست قبلی ازتون خواسته بودم که ایده بدید یا ...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 30ویوی ا. تبه تصویر روی صفحه خ...

آتیشی که از بارون شروع شد part 38ویوی ا. تاز ماشین پیاده شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط