تیر عاشقی
تیر عاشقی💘
Part : 6
جانگ مین: قربان حالتون خوبه؟
کوک: آره من خوبم....
جانگ مین: به خودتون فشار نیارید من میرم دکترو صدا کنم
کوک: خیلی خب....
*جانگ مین دکترو صدا کرد و دکتر رفت داخل و کوک رو معاینه کرد
دکتر: وضعیتش مناسبه فردا صبح میتونین مرخص بشین
کوک: خیلی خب دیگه برو بیرون
دکتر: چشم
*اون سر دیگه ی شهر لیا از اتاق بازجویی میاد بیرون
جونگ سو: فرمانده خوبین؟چیشد؟
لیا: آره اوکیم. هیچی، پرسیدن چیشده منم توضیح دادم
جونگ سو: هوففف. خداروشکر. درمورد اسلحه چی؟
لیا: گفتن چون دفاع از خود بوده چیزی نمیشه
جونگ سو: خوبه خوبه....ام، فرمانده بازوتون....
لیا: آره چیزی نیست
جونگ سو: چیزی نیست؟ داره خون میاد. (دستشو میگیره) بریم براتون درمانش کنم
لیا: لازم نیس.....
*جونگ سو لیا رو برد توی رختکن و نشوندش. پماد رو برداشت و لیا هم لباسی که روی تابش پوشیده بود رو در میاره. جونگ سو وقتی برمیگرده که لیا داشت لباسشو در میآورد، جلوی چشمشو گرفت و لیا برگشت
لیا: چیزی نیست یه لباس زیرش دارم
جونگ سو: عا....درسته
*میشینن و جونگ سو پماد رو میزنه به بازوی لیا
جونگ سو: قراره یکم بسوزه...
لیا: اشکال نداره
جونگ سو: راستی لیا میخوام یه چیزی بهت بگم....(همراه با حرف زدن پماد میزنه به بازوی لیا)
لیا: چی میخوای بگی؟
جونگ سو: خب...چیزه...
لیا: ؟؟؟
جونگ سو: خیله خب....من...من دوستت دارم
لیا: چ... چی؟
جونگ سو: به عنوان خواهر نه... به عنوان یه زن
*همون لحظه میره جلو که لیا رو ببو/سه.....
ولی لیا خودشو میکشه عقب
لیا: چیکار داری میکنی؟
جونگ سو: خب...
لیا: اصلا احساسات منو میدونی؟ میدونی فقط به چشم برادرم نگات میکنم؟ چرا اینجوری میکنی؟
ببخشید ولی من حسی بهت ندارم....فرد بهتر از منم پیدا میشه
*لیا لباسشو برمیداره و میره بیرون.
جونگ سو: لیا...
لایک و فالو؟ ذوقی میشم گوگولی
#ادیت#کیپاپ#استری_کیدز#بی_تی_اس#بلک_پینک#حق#آرمی#بلینک#آهنگ#متفرقه#جالب#آرمی#لیسا#رزی#جنی#جیسو#استی#جین#جیمین#نامجون#تهیونگ#شوگا#جونگکوک#جیهوپ#بنگچان#هان#چانگبین#لینو#آیان#سونگمین#فلیکس#هیونجین
Part : 6
جانگ مین: قربان حالتون خوبه؟
کوک: آره من خوبم....
جانگ مین: به خودتون فشار نیارید من میرم دکترو صدا کنم
کوک: خیلی خب....
*جانگ مین دکترو صدا کرد و دکتر رفت داخل و کوک رو معاینه کرد
دکتر: وضعیتش مناسبه فردا صبح میتونین مرخص بشین
کوک: خیلی خب دیگه برو بیرون
دکتر: چشم
*اون سر دیگه ی شهر لیا از اتاق بازجویی میاد بیرون
جونگ سو: فرمانده خوبین؟چیشد؟
لیا: آره اوکیم. هیچی، پرسیدن چیشده منم توضیح دادم
جونگ سو: هوففف. خداروشکر. درمورد اسلحه چی؟
لیا: گفتن چون دفاع از خود بوده چیزی نمیشه
جونگ سو: خوبه خوبه....ام، فرمانده بازوتون....
لیا: آره چیزی نیست
جونگ سو: چیزی نیست؟ داره خون میاد. (دستشو میگیره) بریم براتون درمانش کنم
لیا: لازم نیس.....
*جونگ سو لیا رو برد توی رختکن و نشوندش. پماد رو برداشت و لیا هم لباسی که روی تابش پوشیده بود رو در میاره. جونگ سو وقتی برمیگرده که لیا داشت لباسشو در میآورد، جلوی چشمشو گرفت و لیا برگشت
لیا: چیزی نیست یه لباس زیرش دارم
جونگ سو: عا....درسته
*میشینن و جونگ سو پماد رو میزنه به بازوی لیا
جونگ سو: قراره یکم بسوزه...
لیا: اشکال نداره
جونگ سو: راستی لیا میخوام یه چیزی بهت بگم....(همراه با حرف زدن پماد میزنه به بازوی لیا)
لیا: چی میخوای بگی؟
جونگ سو: خب...چیزه...
لیا: ؟؟؟
جونگ سو: خیله خب....من...من دوستت دارم
لیا: چ... چی؟
جونگ سو: به عنوان خواهر نه... به عنوان یه زن
*همون لحظه میره جلو که لیا رو ببو/سه.....
ولی لیا خودشو میکشه عقب
لیا: چیکار داری میکنی؟
جونگ سو: خب...
لیا: اصلا احساسات منو میدونی؟ میدونی فقط به چشم برادرم نگات میکنم؟ چرا اینجوری میکنی؟
ببخشید ولی من حسی بهت ندارم....فرد بهتر از منم پیدا میشه
*لیا لباسشو برمیداره و میره بیرون.
جونگ سو: لیا...
لایک و فالو؟ ذوقی میشم گوگولی
#ادیت#کیپاپ#استری_کیدز#بی_تی_اس#بلک_پینک#حق#آرمی#بلینک#آهنگ#متفرقه#جالب#آرمی#لیسا#رزی#جنی#جیسو#استی#جین#جیمین#نامجون#تهیونگ#شوگا#جونگکوک#جیهوپ#بنگچان#هان#چانگبین#لینو#آیان#سونگمین#فلیکس#هیونجین
- ۱۶.۱k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط