من از دور دست ها آمده ام

من از دور دست ها آمده ام، 

من از دور دست ها آمده ام، 
از مزارع گندم، 
از کرت های جاری، 
و از سرزمینی که آسمانش
تنها دو پیراهن دارد، 
روزها آبی می پوشد 
و شبها پیراهنی بلند که
تاب می خورد در رقص هزار و یک
ستاره ی روشن. 

من از دوردست ها آمده ام، 
از کوچه های کودکی، 
از شهر رنگین قصه های پدر
در شبهای کشدار زمستان ...
و از چشمان هستی بخش مادرم
که تمام مهربانیش را در نگاهش
به من می بخشید ...!
دیدگاه ها (۱)

پرنسس ناخواسته

𝖕𝖆𝖗𝖙1پادشاهی سلستیا، سرزمینی که اقیانوس‌ها آن را در آغوش گرف...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

تمام حـــرف دلـــم این است . . .مـــن عشق را با نــــام تـــ...

من از دوردست ها آمده ام، از کوچه های کودکی ...از شهر رنگین ق...

صدایی از جهانم برنمی خیزد...صدایی شبیه به بادکه پنجره را می ...

افسانهای افسانهبگذار برایت بگویم کها فسانه شده امدر غزل های ...

***کنار مشتي خاک در دوردست خودم تنها نشسته ام نوسان خاک ها ش...

💫 سلام دوستان و یاران همیشگی ⚡ ️همانطور میدانید و در پستهای...

💫 سلام دوستان و یاران همیشگی ⚡ ️همانطور میدانید و در پستهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط