{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تابستون شروع شده بود بعد با رفیقم رفته بودم بیرون داشتیم

تابستون شروع شده بود بعد با رفیقم رفته بودم بیرون داشتیم تو پارک حرف می‌زدیم و میخندیم ازیل دلقک بازیا بعد یه دختره اومد جلو دوستمم گفت چرا میخندی لبخندت خیلی زشته و من در اون لحظه فقط نگاش کردم دوستم می‌گفت خوبی من مونده بودم چی بگم از اون موقع دیگه نتونستم بخندم 🙃🫠
دیدگاه ها (۹)

اره خیلییییی

:))

وایییییی اینو نشون. مامانم دادم گفتم اجیمه گفت این اجیته این...

Otagh baghli Part 46 «ویو سوهو » پشت مدرسه بودم و داشتم سیگ...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.95(از زبون ا.ت)...

ادامه...[شب مهمونی.]ساعت ۷ شب. آپارتمان پر از سکوت بود. لباس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط