نشستم درد دل کردم با خدا

نشستم درد دل کردم با خدا

نشستم درد دل کردم با خدا
گفتم خدا دلم گرفته از دست آدما
خدا سکوتی کرد و با مهربانی گفت
منم از دست آدما دلم شکسته
یکی هوشیار هزارتا مسته
یکی امیدوار هزارتا خسته
یکی مرد و هزارتا پَسته
یکی قوی هزارتا سسته
یکی منو هزارتا پول پرسته
کسی کاری به من نداره که
تارو پود دنیا از هم گسسته

بیا لحظه ای جای من باش بکُن خدایی
لحظه ای تصور کن خدای این دنیایی

اشک هام بی اختیار جاری شد
زیر لب گفتم
اگر من جای خدا بودم
همان یک لحظه ی اول
که ظلم از خلق می‌دیدم
جهان را یکسره نابود می‌کردم
دیدگاه ها (۲۷)

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.23(روایت از زبان ا.ت)...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰³بعد دستاشو روی پهلوهام گذاشت و منو ب...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت چهارم :گفت: روز دوم را آغاز ...

محو زیبایی او پارت ۴۲ویو ته رزا داشت به اون دوتا که پایین دا...

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

البته که قبلا حضرت اقا فرمودن مراقب گوشهایتان در مقابل

پارت ۴ ویو ا.ت چند لحظه سرش رو انداخت پایین سکوت آزار دهنده ...

آغوشی از جنس خطر پارت ۸ هشت

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆       ۲۰ پارتچند دقیقه گذشت.....

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 12ویو نامجون:ات روبه‌روم نشسته بود و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط