ای خدا از این غم

ای خدا از این غم ...🥀
بــه کدام گناه کشته شده !؟
شهیده خردسال ملینا اسدی 💔
روز پنچشنبه ۱۸ دی ماه ملینا ۳ ساله همراه پدرش به سمت داروخانه می‌روند؛ در این حین ملینا از پشت مورد اصابت گلوگله جنگی تروری/ست‌ها قرار می‌گیرد و لحظاتی بعد در آغوش پدرش، دنیا را پس از سه سال زندگی ترک می‌کند و ش/هید می‌شود.😔🥀💔

قهرمانِ کوچکِ ایران؛
تلویزیون را به قصد دیدن اخبار باز می‌کنم؛
چند روزی می‌شود که اینترنت را قطع کرده‌اند و جز تلویزیون راهی برای مطلع شدن از اخبار نداریم‌. اخبار این روزها شده اغتشاش و آشوب و فتنه؛ فتنه‌ای که با اعتراضات مردم و کسبه به گرانی شروع شد، و یک عده فرصت طلب که همچون کفتار چشم طمع به ایران دوخته، و منتظر یک کبریت‌اند، تا گالن گالن بنزین روی آن بریزند، و ایران عزیز را ناامن کنند، مسیر درست اعتراضات را به طرف اغتشاشات منحرف کردند.

گوینده‌ی خبر یکی یکی اخبار را شرح و گزارش می‌دهد، که به یک خبر می‌رسد، جنس خبر از جنس اخبار روزهای اخیر است، باز هم شهیدی دیگر به دست تروریست‌های مسلح. اما این خبر کمی متفاوت است، کم که نه، خیلی متفاوت است. خبر از شهادت یک دختر روایت می‌کند؛ دختری سه ساله به نام ملینا. چند ثانیه می‌گذرد که می‌فهمم نفس در سینه‌ام حبس می‌شود، و باریکه‌ی اشک از چشمان سرخم که از داغ وطن گریسته، جاری می‌شود.

پدر ملینا اشک می‌ریزد، و از لحظه‌ی شهادت دخترش می‌گوید، از لحظه‌ای که دلبندش، جگر گوشه‌اش، بی‌جان و با قلبی که دیگر نبض ندارد، در آغوش پدر می‌افتد. کجای دنیا دختری سه ساله را مقابل چشمان پدرش به شهادت می‌رسانند؟ رحمت و مروت ندارند این جانیان؟ چرا یزیدیان زمان دست از سر رقیه‌ها بر نمی‌دارند؟ دختر سه ساله را چه به آشوب و مشکلات اقتصادی و سیاسی ...

کجایند مدعیان زن زندگی آزادی؟ دنیا فهمیده است که شعارشان پوشالی از آب در آمده، چرا که حالا دستشان به خون دختری سه ساله آلوده‌ است. دختری که در رویای کودکانه‌اش دوست داشت در آینده پزشک شود، و ناجی جان آدم‌ها باشد اما جنگ، نه در مرزها، که در دل شهر، نفس رؤیاهایش را برید. دختری که نور چشمان پدر و مادرش بود، چه برنامه‌ها که برای آینده‌اش نداشتند، و حالا باید به جای دلبندشان، سنگ قبر سرد و بی‌روحش را در آغوش بکشند.

از این پس، کوچه پس کوچه‌های این شهر، برایم رنگ ملینا را دارد. در هر کوچه و خیابانی که قدم می‌گذارم، به این فکر می‌کنم که شاید ملینا هم قبلا دست در دستان پدرش از اینجا رد شده، اینجا نفس کشیده، و با ذوق کودکانه‌اش بچه گربه‌های گوشه‌ی خیابان را نشان می‌داده ...

شهادت ملینا، تنها گوشه‌ای بود از جنایات بی‌پایان این جانیان و خائنان به وطن. کسانی که از دست‌های پشت‌پرده، از همان‌هایی که به اسم انقلاب و آزادی، می‌خواهند سر به تن یک ایرانی نباشد، پروژه می‌گیرند برای کشتن هموطنان‌ بی‌گناهشان. مگر آزادی غیر از این است که لبخند را روی لب هموطنانت ببینی؟ مگر آزادی چیزی جز امنیت و آرامش است؟ و چقدر احمق‌اند کسانی که خیال می‌کنند با کشتن مردم بی‌گناه، می‌توانند جمهوری اسلامی ایران را کمرشکن کند. اما زهی خیال باطل، انقلابی که برای سرپا ماندنش جان ها فدا شده، و ملینا و امثال ملینا‌ به شهادت رسیده‌اند، نه تنها رفتنی نیست، بلکه محکم‌تر از قبل، خاری می‌شود در چشمان اجنبی‌ها ..


* دست‌نوشته‌ای تقدیم به
روح پاک ملینای عزیزم؛
شهیده‌ی سه ساله‌ی کرمانشاهی
و قهرمان کوچک ایران زمین!


#ملینا #آمریکا #اسرائیل #اعتراضات_سراسری #اغتشاشات
دیدگاه ها (۰)

⁨همان طفلی که نا آگاه میبوسد ضریح تونرفته مکتب و حوزه ره صدس...

ای نجم الدین شریعتی می‌خوام بگم یه حقیقتی 😁😂😂 تابحال این مدل...

در دلِ تاریکی‌ها، ستاره‌ای افتاد…ستاره‌ای که نامش «محمد شیدا...

از خون جوانان وطن لاله دمیده ...🌹✍️ «شهر آرام است مثل دیشب و...

نام فیک: مافیا جذاب منChapter: 1Part: 5قطره ی اشکش ریخت روی ...

نام فیک: مافیا جذاب منChapter: 1Part: 8_پس اگر مشکلت ازدواجه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط