ᴘᴀʀᴛ38
15 سال בروغ..ـ؋ـصل سوم
[اوه عزیزم من هر کجا که باشم نگاه او را از برم]
جونگکوک با عصبانیتی که به سختی مهار شده بود، دستش را بالا آورد و آن توف خونین را از روی صورتش پاک کرد. بر روی لبهایش یک لبخند ترسناک ظاهر شد: «حیف… خون خاندان والرین رو نیاز دارم…»
من فوراً کمی عقبتر رفتم و زیر لب لعنت فرستادم. چرا الکس باید اینقدر احمق باشد که او را تحریک کند؟
ناگهان، صدایی بسیار آرام، زیبا و دلربا، صدایی که به طرز وحشتناکی برایم آشنا بود، از میان تاریکی نجوا کرد:
«جونگکوک بس کن… وقت ندارم، دارم نابود میشم.»
مغزم انگار نمیخواست این را باور کند. این صدای کیست؟ او چه کسی میتواند باشد؟
صدا دوباره تکرار کرد: «وقت نداریم. همین مکان برای مراسم عالیه.»
وحشت به تمام وجودم نفوذ کرد. جونگکوک تمام اتاق را زیر نظر گرفت. قلب من شروع به تپش دیوانهواری کرد. چرا باید اینجا قایم شده باشم؟ اگر پیدایم کند چه میشود؟
جونگکوک دستهایش را در هم گره کرد و شروع به چرخیدن در دور اتاق کرد، گویی بو میکشید، انگار چیزی را پیدا کرده باشد. «جالبه…» او زمزمه کرد. «بیرون نیا… اون اینجاست…»
صدای لبخند یک نفر دیگر از تاریکی پدیدار شد: «نمیتونه منو بشناسه؟… جئون، منو بشناسه…»
جونگکوک دستهایش را بالا برد: «خاموش… جادو و حضورش رو حس نمیکنم ولی…» او چرخید. با هر قدمی که بر روی خونهای خشک شده میگذاشت، قلب من تندتر میزد. او آرام زمزمه کرد، طوری که صدایش در اتاق پیچید. الکس اخمهایش را در هم کشید، اما سکوت کرد.
«شیطان کوچولوی من… بوی موها و بدنت کل اتاق رو گرفته. میتونم نگاهتو حس کنم.»
اضطراب خودم و الکس را حس کردم. الکس زنجیرهایش را محکم کشید و خندهای عصبی سر داد. جونگکوک نیمنگاهی به او انداخت. «هوم؟»
جونگکوک به سمت الکس قدم برداشت و الکس بلافاصله گفت: «باز میخوای منو فریب بدی؟ این دیگه زیادی ضایعه…»
اما انگار همان صدایی مانند صدای جونگکوک بلند شد: «ولی من نگاههاتو میشناسم…»
نه الکس و نه سربازها انگار صدایی نشنیدند. جونگکوک از سر تا پای الکس را برانداز کرد، بعد پشتش را به او کرد و رفت. سربازها هم دنبال او راه افتادند. در حالی که داشتند خارج میشدند، جونگکوک با صدایی پر قدرت فریاد زد:
«پس باور داری اون به خاطر تو اینجا نمیاد!»
الکس زیر لب لعنت میفرستاد و بیشتر تلاش میکرد خودش را آزاد کند: «لتیشیا… زود باش برو! الان میاد سراغ اتاق تو.»
این چه خبری است؟ اگر یک تله باشد چه؟ اگر… چه کار کنم؟ آها، فهمیدم! باید جادوم را آزاد کنم و فوراً خودم را به یک مکان دیگر منتقل کنم. ولی اگر جونگکوک بفهمد چه؟ جادوی من خیلی عظیم است… شاید باید کمی از آن را فعال کنم.
از مخفیگاه خودم فوراً بیرون رفتم و به سمت مکانی که الکس در آن زنجیر شده بود، با سرعت هجوم بردم. زنجیر را کشیدم، اما با شنیدن کلمهی زنجیر، نگاهم به صورت الکس خیره شد.
«الکس؟»
همان چشمان سرخ شاه دروگه… او جونگکوک است؟ لبخندی زیبا بر لبهایش نشست… و دستهایش را روی گونههایم کشید: «اوه شیطان کوچولو… الکس رفت.»
به سمتم آمد و در حالی که تاج خونین روی سرش بود، بوسهای به پیشانیام زد: «دقیقاً همان موقع که با تو در سرت حرف زدم… الکس را جایگزین کردم.»
୨୧˙__________˙୨୧
🎧━━━━━━●───────
⇆ㅤ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤ↻️
♡ ㅤ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
ᴸⁱᶠᵉ•ــــﮩﮩـــ٨ـﮩـ۸ـﮩـــ٨ﮩ٨ﮩﮩــــــ•ᴰᵉᵃᵗʰ
⠀
● ִ ۫ ˑ ⠀⠀⠀⠀⠀. ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱᴛ
ʏᴏᴜ ʜɪᴛ ᴍᴇ ꜱᴏ ʜᴇʏ ʜᴇʏ, ꜱᴏ ʜᴇʏ ɪ'ᴍ ᴏᴋᴀʏ ʙᴜᴛ ɪ'ᴍ ꜱᴛɪʟʟ ʜᴀᴠɪɴɢ ᴀ ᴘʀᴏʙʟᴇᴍ
#مود#حق#اقیانوس_میدزی#ایتزی#فوریو#وایرال#سرگرمی#طنز#یجی#لیا#ریوجین#چریونگ#یونا#چوپ#جی_وای_پی#دنس#ایت_گرل#کیپاپ#اکسپلور#ویسگون#لیسا#رزی#جیسو#ج
#BTS #army #bangtan #namjoon #Jin #Suga #Jhope #Jimin #tahyung #Jungkook 𝆤 𝆤𝆤𝆤 𝆤𝆤𝆤 𝆤 𝆤𝆤𝆤𝆤 𝆤𝆤 𝆤𝆤 𝆤 #Video #clip #Music #Factor #Walipier #Profile︶ ֢ ⏝ ֢ ︶ ୨୧ ︶ ֢ ⏝ ֢
[اوه عزیزم من هر کجا که باشم نگاه او را از برم]
جونگکوک با عصبانیتی که به سختی مهار شده بود، دستش را بالا آورد و آن توف خونین را از روی صورتش پاک کرد. بر روی لبهایش یک لبخند ترسناک ظاهر شد: «حیف… خون خاندان والرین رو نیاز دارم…»
من فوراً کمی عقبتر رفتم و زیر لب لعنت فرستادم. چرا الکس باید اینقدر احمق باشد که او را تحریک کند؟
ناگهان، صدایی بسیار آرام، زیبا و دلربا، صدایی که به طرز وحشتناکی برایم آشنا بود، از میان تاریکی نجوا کرد:
«جونگکوک بس کن… وقت ندارم، دارم نابود میشم.»
مغزم انگار نمیخواست این را باور کند. این صدای کیست؟ او چه کسی میتواند باشد؟
صدا دوباره تکرار کرد: «وقت نداریم. همین مکان برای مراسم عالیه.»
وحشت به تمام وجودم نفوذ کرد. جونگکوک تمام اتاق را زیر نظر گرفت. قلب من شروع به تپش دیوانهواری کرد. چرا باید اینجا قایم شده باشم؟ اگر پیدایم کند چه میشود؟
جونگکوک دستهایش را در هم گره کرد و شروع به چرخیدن در دور اتاق کرد، گویی بو میکشید، انگار چیزی را پیدا کرده باشد. «جالبه…» او زمزمه کرد. «بیرون نیا… اون اینجاست…»
صدای لبخند یک نفر دیگر از تاریکی پدیدار شد: «نمیتونه منو بشناسه؟… جئون، منو بشناسه…»
جونگکوک دستهایش را بالا برد: «خاموش… جادو و حضورش رو حس نمیکنم ولی…» او چرخید. با هر قدمی که بر روی خونهای خشک شده میگذاشت، قلب من تندتر میزد. او آرام زمزمه کرد، طوری که صدایش در اتاق پیچید. الکس اخمهایش را در هم کشید، اما سکوت کرد.
«شیطان کوچولوی من… بوی موها و بدنت کل اتاق رو گرفته. میتونم نگاهتو حس کنم.»
اضطراب خودم و الکس را حس کردم. الکس زنجیرهایش را محکم کشید و خندهای عصبی سر داد. جونگکوک نیمنگاهی به او انداخت. «هوم؟»
جونگکوک به سمت الکس قدم برداشت و الکس بلافاصله گفت: «باز میخوای منو فریب بدی؟ این دیگه زیادی ضایعه…»
اما انگار همان صدایی مانند صدای جونگکوک بلند شد: «ولی من نگاههاتو میشناسم…»
نه الکس و نه سربازها انگار صدایی نشنیدند. جونگکوک از سر تا پای الکس را برانداز کرد، بعد پشتش را به او کرد و رفت. سربازها هم دنبال او راه افتادند. در حالی که داشتند خارج میشدند، جونگکوک با صدایی پر قدرت فریاد زد:
«پس باور داری اون به خاطر تو اینجا نمیاد!»
الکس زیر لب لعنت میفرستاد و بیشتر تلاش میکرد خودش را آزاد کند: «لتیشیا… زود باش برو! الان میاد سراغ اتاق تو.»
این چه خبری است؟ اگر یک تله باشد چه؟ اگر… چه کار کنم؟ آها، فهمیدم! باید جادوم را آزاد کنم و فوراً خودم را به یک مکان دیگر منتقل کنم. ولی اگر جونگکوک بفهمد چه؟ جادوی من خیلی عظیم است… شاید باید کمی از آن را فعال کنم.
از مخفیگاه خودم فوراً بیرون رفتم و به سمت مکانی که الکس در آن زنجیر شده بود، با سرعت هجوم بردم. زنجیر را کشیدم، اما با شنیدن کلمهی زنجیر، نگاهم به صورت الکس خیره شد.
«الکس؟»
همان چشمان سرخ شاه دروگه… او جونگکوک است؟ لبخندی زیبا بر لبهایش نشست… و دستهایش را روی گونههایم کشید: «اوه شیطان کوچولو… الکس رفت.»
به سمتم آمد و در حالی که تاج خونین روی سرش بود، بوسهای به پیشانیام زد: «دقیقاً همان موقع که با تو در سرت حرف زدم… الکس را جایگزین کردم.»
୨୧˙__________˙୨୧
🎧━━━━━━●───────
⇆ㅤ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤ↻️
♡ ㅤ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
ᴸⁱᶠᵉ•ــــﮩﮩـــ٨ـﮩـ۸ـﮩـــ٨ﮩ٨ﮩﮩــــــ•ᴰᵉᵃᵗʰ
⠀
● ִ ۫ ˑ ⠀⠀⠀⠀⠀. ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱᴛ
ʏᴏᴜ ʜɪᴛ ᴍᴇ ꜱᴏ ʜᴇʏ ʜᴇʏ, ꜱᴏ ʜᴇʏ ɪ'ᴍ ᴏᴋᴀʏ ʙᴜᴛ ɪ'ᴍ ꜱᴛɪʟʟ ʜᴀᴠɪɴɢ ᴀ ᴘʀᴏʙʟᴇᴍ
#مود#حق#اقیانوس_میدزی#ایتزی#فوریو#وایرال#سرگرمی#طنز#یجی#لیا#ریوجین#چریونگ#یونا#چوپ#جی_وای_پی#دنس#ایت_گرل#کیپاپ#اکسپلور#ویسگون#لیسا#رزی#جیسو#ج
#BTS #army #bangtan #namjoon #Jin #Suga #Jhope #Jimin #tahyung #Jungkook 𝆤 𝆤𝆤𝆤 𝆤𝆤𝆤 𝆤 𝆤𝆤𝆤𝆤 𝆤𝆤 𝆤𝆤 𝆤 #Video #clip #Music #Factor #Walipier #Profile︶ ֢ ⏝ ֢ ︶ ୨୧ ︶ ֢ ⏝ ֢
- ۱۶.۹k
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط