Which one
Which one
part 3
پدربزرگ رفت و من دوباره تنها شدم دوباره هجومی از ترس و استرس
نمیدونستم باید چیکار کنم
به خودم تو ایینه نگاهی کردم و دوباره چک کردم و رفتم بیرون در رو بستم و چند تا نفس عمیق کشیدم
از پله ها خیلی آروم و بی سر صدا اومدم پایین جوری که هیچ کس متوجه نشد تو راه بهشون نگاه میکردم حدود سه چهار تا پسر جذاب جوون که حدس میزدم که پسر عموهام باشن انداختم بعدش نگاهم رو به افریته کردم دیدم داره با یکی از عروس هاش که زن عموی خودم هم میشد صحبت میکرد از پله ها که اومدم پایین یه نفس عمیقی کشیدم و بلند گفتم
ن. سلام
همه جا برای یک لحضه ساکت شد و همه نگاه ها به من خیره شده بود داشتم میمردم که بابابزرگ گفت
ب. به به خانم ها و آقایان ببینید کی رو امشب اینجا داریم
بلند شو اومد کنار من دستش رو شونه من گذاشت و گفت
ب. از امشب به بعد ما یه دختر گل تو خانوادمون داریم
بعدش همه از شک دراومدن بلند شدم رفتیم و بابا بزرگ یکی یکی بهم معرفیشون کرد من کنار بابابزرگ نشستم نگاه های سنگین پسر عموهام رو روم احساس میکردم انگار تا حالا دختر ندیدن مخصوصا یکیشون منم خجالت گذاشتم کنار و چشمش زل زدم بعد از اینکه چند دقیقه تو چشماش زل زدم
یه پوز خند زد و نگاهش رو برد طرف دیگه ای
اسکل انگار آدم ندیده بود نکه فقط اون همه یجوری بهم نگاه میکرد
گذشت من این نگاه هارو تحمل کردم تا وقت شام من کنار یکی از زن عمو ها بودم و همون یکی دیگه از پسر عموهام جلوم بود این یکی با شخصیت بود فکر کنم اسمش نامجون هم بود
من به زن عمو کناریم نگاه کردم و گفتم
ن. ببخشید این آقایی که روبهرو منم پسره شما هست
ز. نه عزیزم اون مامانش کنار سوجین نشسته ( بقران یادم رفته اسم زن باباهه همین بود یا نه)
ن. عاها که اینطور
ز. پسر من اونه جیمین
ن. همون مو بلونده
ز. آره
به همون پسر هیزه با چشمام اشاره کردم و گفتم
ن پس اون پسره کیه
ز. اون هم متاسفانه مامان و بابا نداره اسمش تهیونگه و اون یکی هم اسم جونگ کوک خیلی این دوتا با هم رقابت میکنن
ن. او که اینطور
بعد از یکم شام خوردن که من هیچی نمی تونستم بخورم به دلیل اینکه این غذاها بد مزه بودن
پدربزرگ بلند شد گفت
پ. خب حالا که همه ی خانواده اینجا جعمن بهتره یه موضوعی رو همینجا بگم
همه دست نگه داشتن از غذا خوردن و پدربزرگ ادامه داد
پ. حالا که درس نوه عزیز من تموم شده چه بهتر که جا پای جای پدرش پدربزرگش و پدرانش بزاره از حالا به بعد تو اولین زن باند مافیایی ماهستی و با پسر عموهات کار میکنی
کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
اول از همه یه معذرت خواهی میکنم بابت تاخیرم
و شرط داریم چه شرطی
لایک . ۲۵
کامنت. ۲۰
بازنشر . ۱۰
حمایت کنید قشنگام
part 3
پدربزرگ رفت و من دوباره تنها شدم دوباره هجومی از ترس و استرس
نمیدونستم باید چیکار کنم
به خودم تو ایینه نگاهی کردم و دوباره چک کردم و رفتم بیرون در رو بستم و چند تا نفس عمیق کشیدم
از پله ها خیلی آروم و بی سر صدا اومدم پایین جوری که هیچ کس متوجه نشد تو راه بهشون نگاه میکردم حدود سه چهار تا پسر جذاب جوون که حدس میزدم که پسر عموهام باشن انداختم بعدش نگاهم رو به افریته کردم دیدم داره با یکی از عروس هاش که زن عموی خودم هم میشد صحبت میکرد از پله ها که اومدم پایین یه نفس عمیقی کشیدم و بلند گفتم
ن. سلام
همه جا برای یک لحضه ساکت شد و همه نگاه ها به من خیره شده بود داشتم میمردم که بابابزرگ گفت
ب. به به خانم ها و آقایان ببینید کی رو امشب اینجا داریم
بلند شو اومد کنار من دستش رو شونه من گذاشت و گفت
ب. از امشب به بعد ما یه دختر گل تو خانوادمون داریم
بعدش همه از شک دراومدن بلند شدم رفتیم و بابا بزرگ یکی یکی بهم معرفیشون کرد من کنار بابابزرگ نشستم نگاه های سنگین پسر عموهام رو روم احساس میکردم انگار تا حالا دختر ندیدن مخصوصا یکیشون منم خجالت گذاشتم کنار و چشمش زل زدم بعد از اینکه چند دقیقه تو چشماش زل زدم
یه پوز خند زد و نگاهش رو برد طرف دیگه ای
اسکل انگار آدم ندیده بود نکه فقط اون همه یجوری بهم نگاه میکرد
گذشت من این نگاه هارو تحمل کردم تا وقت شام من کنار یکی از زن عمو ها بودم و همون یکی دیگه از پسر عموهام جلوم بود این یکی با شخصیت بود فکر کنم اسمش نامجون هم بود
من به زن عمو کناریم نگاه کردم و گفتم
ن. ببخشید این آقایی که روبهرو منم پسره شما هست
ز. نه عزیزم اون مامانش کنار سوجین نشسته ( بقران یادم رفته اسم زن باباهه همین بود یا نه)
ن. عاها که اینطور
ز. پسر من اونه جیمین
ن. همون مو بلونده
ز. آره
به همون پسر هیزه با چشمام اشاره کردم و گفتم
ن پس اون پسره کیه
ز. اون هم متاسفانه مامان و بابا نداره اسمش تهیونگه و اون یکی هم اسم جونگ کوک خیلی این دوتا با هم رقابت میکنن
ن. او که اینطور
بعد از یکم شام خوردن که من هیچی نمی تونستم بخورم به دلیل اینکه این غذاها بد مزه بودن
پدربزرگ بلند شد گفت
پ. خب حالا که همه ی خانواده اینجا جعمن بهتره یه موضوعی رو همینجا بگم
همه دست نگه داشتن از غذا خوردن و پدربزرگ ادامه داد
پ. حالا که درس نوه عزیز من تموم شده چه بهتر که جا پای جای پدرش پدربزرگش و پدرانش بزاره از حالا به بعد تو اولین زن باند مافیایی ماهستی و با پسر عموهات کار میکنی
کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
اول از همه یه معذرت خواهی میکنم بابت تاخیرم
و شرط داریم چه شرطی
لایک . ۲۵
کامنت. ۲۰
بازنشر . ۱۰
حمایت کنید قشنگام
- ۴۵۵
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط