{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

boy in love

ܝ݆ߺܢܚܝ‌ ܫߊ‌ܢܚ݅ܦ
#boy in love
#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟺
هوففقف

رفتم پیش خدمتکارا گفتم

_خیلی گشنمه

یکشون گفت
_باشه صبر کن‌الان برات کیمچی‌ درست میکنم‌

سرمو به نشونه تایید تکون دادم روی صندلی نشستم

ویو جونگکوک ___
وارد اتاق سوهو
شدم

که بلند شد
_اوه امدی جونگکوک

سرد گفتم‌

-آره‌ اون دختره خدمت کار جدیده‌؟

گفت
_نه بابا‌ ازش‌‌ خوشم آمده دختره خوشگلیه‌

-تا کی قراره بمونه
_تا ابد جونگکوک

-میخوای باهاش ازدواج کنی؟

_چقدر سوال میپرسی معلومه

_تا کی اینجایی

جونگکوک سرد جواب داد
-تا ابد اومدم کره سوهو

_ باشه پس کاری نداری من میرم پیش هم سرم

-باشه

ویو انیا______
بلخره کیمچی ها آماده شد شروع کردم به خوردن که صدایه اشنایی‌ رو شنیدم

_چطوری زن آیندم

فشاری شدم و گفتم
- زن آینده بخوره تو سرت مرتیکه چندش‌

که بهم سیلی زد

بغض کردم داد زدم

- عوضی
بعد رفتم اتاقمو‌ درم محکم بستم
دیدگاه ها (۱)

جونگ کوک>>>>>

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ#TaLaBkaR#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟠 شروع کردم به خوردن که دیدم دار...

ܝ݆ߺܢܚܝ‌ ܫߊ‌ܢܚ݅ܦ #boy_in_love#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟷اون روز مثل همیشه از بیم...

☆راند اخر☆part 3ویو سرشام:ات: همه داشتیم شام میخوردیم..........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط