خسته ام از زندگی اما جوانی میکنم

خسته ام از زندگی اما جوانی میکنم
دفترم را میگشایم شعر خوانی میکنم
دفتر شعرم سفید است در میان برگ ها
من هنوزم نام او را گل فشانی میکنم
عشق خود را با روایت کرده ام اما دگر
دفترم را کنج کنجه بایگانی کرده ام
من برای درد رنج و غصه های عاشقی
اشکها میریزم و با غصه تبانی میکنم
رفته عمرم وهنوز م من برا ی وصل او
رو به درگاه و دعای آسمانی میکنم
دفترم را میبرم با خود از این دنیا ولی
قصه ی این عاشقی را جاودانی میکنم 😔😔🥀🥀
دیدگاه ها (۵)

در این باران دوباره دیدنت را آرزو دارمکمی دلگیرم وبا قاب عکس...

🤣🤣

غم اومه حسرت آومه یار نومهآخ که دلم مو تنگه و دلدار د نومهیه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط