وای

وای
تازه الان عروسی تموم‌ شد
خوش گذشت
یه بچه روم کراش بود ،
کراش بچگیش بودم TT
اولش که کلا یه جا نشسته بودم ملت رو مسخره میکردم تو ذهنم (جدی ودف چرا باید چتری های زنه ایشکلی باشه 🤣 )
بعدش شام
آخرش هم یهو شروع شد
بسم الله رو گفتم
رفتم وسططططط
وای
عروس انقدر قند و نبات بوددددد
طرفدارش شدمممم
خیلی گوجی پوجی بوددددد
دیدگاه ها (۱۶)

اینجاست که نزوکو و زنای تنگن می‌فرمایند : دیگه عاشق شدنننننن...

اسپویل

نام نام یکم از الکساندرا خاتون ببینیم

اعم درخواستی داشتیم از این پسرهریکی ژون بیا :>

رمان سوکوکو _ پارت 16

P10🍯جیمین«باورم نمیشه واقعا من همیچن کاری رو باهاش کرده باشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط