{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را در خیالم به آغوش میکشم

تو را در خیالم به آغوش میکشم
دستهایم را آنقدر دور نبودنت میپیچم
که بودن خیالی ات را در خودم حل کنم
خاطراتت بی اختیار از چشم هایم روی
گونهایم سرازیر میشود
تلخی دلتنگی ات را با بوییدن پیراهنت شیرین میکنم
نفس هایم در سینه دوباره پر میشود
از عطر مست کننده ات
و حالا این منم ، منم که جا مانده بعد از تو
درختی که قطع شده
و رویای در آغوش گرفتن ریشه اش را میبیند
شاید بگویی دیوانه ام
اما چاره ای دگر جز این ندارم
باید برای ماندن بعد از تو دیوانگی را
هر روز تکرار کنم ...

بمان تابا بودنت زندگی آغازکنم...

#خاصترین
دیدگاه ها (۲)

#خاصترین

خـدای مـن،در هر ثانیه‌ای که می‌گذرد بی شمار نعمت بر من ارزان...

رفتی و دیده به سویت نگران است هنوزغم نادیدن تو بارگران است ه...

گاهی یک کاری راکه چند مرد نمیتواند انجام ومشکلی را حل کند یک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط