{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رعد و برقی زد

رعد و برقی زد
شب بود
دکمه ای از پیراهن آسمان جدا شد
ستاره ها همچون شکوفه ها
بر سرمان ریختند
و عشق بود که
نور می پاشید و
راه را بر ما می گشود
ما بودیم و شور
شعر بود و خلوتی
در دشت های دور
بی هیچ دغدغه ای
می رفتیم
تا بی نهایت خوشبختی
دیدگاه ها (۵۶)

تو هَم  با ما وَفاداری  نَکردیبِجانَم  جُز  شَرر کاری  نَکرد...

چه آسان بُرده ای ای جان دِل وجانشُدم آواره ی دَشت و بی...

‍ ‍ عشق پشت میله ها زندانی شدقلب آهنی در سینه ای از جنس فول...

به  قُربانِ  دِلِ  رَنگین کَمانَتبه   قُربانِ   نِگاهِ   بی ...

spanish girl:14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط