{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از زبان شینا

از زبان شینا

بابا و دادشی با کادو و گل آمدن پیش من و مامان مامان خیلی خوشحال شود من هم رفتم بابا رو اول بغل کردم و بعد دادشی رو
وقتی کادو رو باز کردم یه یه گیره سره پروانه توش بود مثل مال مامان من خیلی خوشحال شودم

یک روز مامان مريض شود


بابا رفت که برای مامان دارو 💊 بگیره و به عمو تانجیرو و خاله کانائو گفت که بیادن حواش به ما باشه
منم و گینچی خیلی خوشحال بودیم چون قرار بود سایا و هویوکو رو بینم و باهاشون بازی کنیم
از زبان کانائو
گیو بهمون گفت که شینوبو مريض شوده و حالش خیلی بده از ممن و تانجیرو خاست که بریم اونجا و حواسمون به شینوبو و گینچی و شینا باشه
و با تانجیرو رفتیم خونه گیو و شینوبو از گیو خدا حافظی گردیم و رفتیم داخل خونه
سایا و هویوکو رفتن پیشه شینا و گینچی
من و تانجیرو هم رفتیم پیشه شینوبو

خواهر جون شما نیاید آنقدر کار کنی که مريض بشی 😖

شینوبو:او کانائو جان (سره هه هه) آشکاری نداره خواهر جون🤒
دیدگاه ها (۱)

🎀سلام به همگی برای رمان آب و پروانه سعی🎀 میکنم در حالی مریض ...

ههاسم انیمه:سگ های ولگرد بانگو

https://wisgoon.com/po_mnlاز اینجا امده👆👆👆👆

برگردم پیشه شینوبو وگیو از زبان گیو چند روز وچند ماه گذشته و...

بعدش گیو برای شینوبو دارو آورد و این مسئله گذشتچند سال گذشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط