{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح رفتم نون خریدم، داشتم راه میرفتم، دیدم یه بچه سگ جلوم

صبح رفتم نون خریدم، داشتم راه میرفتم، دیدم یه بچه سگ جلوم،هاپ، هاپ، می‌کرد، اول ترسیدم، ولی بعد با خودم گفتم بچه هست، کاریم نداره، نون براش تکه، تکه کردم، ریختم جلوش، باورت نمیشه، خیلی گرسنش بود، همه رو خورد💖👾🌂💞🍯🍄🍓🎁🍬🎀
دیدگاه ها (۰)

#فیلم_سینمایی 🍯🍓🎁🌈🍄💞🌂💖🎀🍬🍬💌💝🎆🎂🎋🐩🎫🐩👩‍🌾

#عشق 🎀🍓💖🌈🎁🌂

دوست دارم، محمد جونم🍄💖🌂🍬🎁💝🍓💌⛵🎉

پسرم، رفت دبیرستان، شوهری هم مغازهحالا وقته ناهار درست کردنه...

رمان مافیای من(پارت5)اومد لباسشو در بیاره ولیمن چون وقتی بچه...

My uncle (part 25)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط