{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان مافیای منپارت

رمان مافیای من(پارت5)
اومد لباسشو در بیاره ولی
من چون وقتی بچه بودم کلاس کاراته میرفتم با شوت بیرونش کردمو دروقفل کردم
رفتم بالشت برداشتم بغل کردم
پرش زمانی
صبح شد بلند شدم رفتم توی اتاق مامانم
بهش گفتم
میخوام برم همه‌ی وسایلم بیارم
گفت باشه برو
ولی با جونگ کوک برو
میخواستم بگم من با اون نمیرم
که یهو جونگ کوک دروک باز کرد و گفت
میاد
مامانم گفت کی میاد
جونگ کوک گفت منظورم اینه رزی میاد
مامانم گفت رزی برو من کار دارم
منم با عصبانیت گفتم اوفف باشه
رفتیم بیرون بابای جونگ کوک رو دیدم سلام کردمو گفتم ...بچه ها رمان ما تموم شد ی لایکم میزنی کلی وقت گذاشتم براش🥹
دیدگاه ها (۰)

ادامه رمان مافیای من(پارت 4)جونگ کوک اومد توی اتاقم و بهم گف...

ادامه رمان مافیای من (پارت 3)گفت بره بیرون و بازم منو بوسیدب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط