گفت

گفت:
"زندگی کردن را یادم رفته"
و من به این فکر کردم که چطور یک نفر ناگهان به خودش می‌آید و می‌بیند که دیگر بلد نیست چطور زندگی کند؟ یک انسان باید به کجای اندوه رسیده باشد و باید کدامین مرحله از مراحل فروپاشی را پشت‌سر گذاشته‌باشد که یک روز صبح از خواب بلند شود و نداند چطور زندگی کند و با زمان و فرصتی که به او داده شده دقیقا چه‌کار کند!

#نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۰)

God sends miracles in the most desperate moments. The heavie...

کم کم یاد میگیری برای هیچ چیز اصرار نکنی.شدنی،می شود.ماندنی،...

.عاشق شدن مثل گوش دادن به صدایپیانو توی یه کافه‌ی شلوغ میمون...

صداش بزنید: نور من.نورمن،یعنی مهم نیست چقدر تاریکمچقدر تنهام...

آدم باید گاهی بنشیند روی سکوی سیمانی باغی که انتهایش به جنگل...

آیا تا به حال فکر کرده‌اید اگر کسی لیوانی بنوشد و نداند درون...

چپتر ۹ _ آرکانیوم و جنونماه ها گذشت...و سکوت خانه کوچک لیندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط