{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه های شبنم

عاقلی بودم که دست عشق شیدایم نمود
گم شدم در خویش تا مجنون صحرایم نمود
"هی تلو می خورد" اما از لب بام تو بود
طشت رسوایی من افتاد و رسوایم نمود
بیشتر از زخم تنهایی به تنگ آمد دلم
نوش داروی لبت آمد مداوایم نمود
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡p16تهیونگ با چشم هایی که ا...

سناریو:بخاطر تو/پارت ۳۳قرار شد ما تبهکار باشیم و اونا قهرمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط