{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنان که پشت سرت نجوا می‌کنند،

آنان که پشت سرت نجوا می‌کنند،
سایه‌هایی بیش نیستند در پی نور وجودت.
بگذار باد حسادتشان بوزد،
طوفان کینه هرگز به قامت سروت نمی‌رسد.

تو خود خورشیدی، تابان و بی‌پروا،
که با هر گام، جهانی را روشن می‌سازی.
و آنان، شب‌پرگانی سرگردان در تاریکی،
که از فروغ حضورت، تنها سوزش چشم نصیبشان.

حرف‌هایشان، غباری است بر دامن کوه،
که با نسیمی از بی‌اعتنایی تو، محو می‌شود.
و تو، استوار و محکم، بر قله‌ای از عزت ایستاده‌ای،
که هیچ زمزمه‌ای، گزندی به شکوهت نمی‌رساند.

پس لبخند بزن، به این نمایش مکرر،
به این تکرار مضحک از حسادت و کینه.
زیرا هر کلامشان، گواهی است بر بزرگی تو،
و هر نجوایشان، ستایشی پنهان از قدرتت.

بگذار بگویند، هر چه که می‌خواهند،
زیرا سکوت تو، رساترین پاسخ است.
و اوج پرواز تو، کورکننده‌ترین حقیقت،
برای چشمانی که تاب دیدن درخشش تو را ندارند.
دیدگاه ها (۳)

مرا در سیاهی شب برهان‌آنجایی که حتی سکوت هنوز وجود نداردمرا ...

ترجمه ی شعرهایی از رامیار محمود

باب فرزند

بسم الله الرحمن الرحیم

نقش حضرت زینب در رسوائی یزیداسیران وارد کاخ شدند و در گوشه ا...

بسم الله الرحمن الرحیم

شکست خوردن در زندگی اشو گرامی، چرا من احساس می کنم که شکست ...

می‌خواهی برایشان آمرزش بخواه می‌خواهی آمرزش نخواه، اگر هفتاد...

🍂🌸 امام حسن مجتبی (علیه السلام):🌸کسی که قرآن بخواند، دیر یا ...

خطبه حضرت زینب سلام الله علیها در مجلس یزید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط