{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آه، باران... تو چه می‌دانی از حال دل من؟ تو که بی‌وقفه می

آه، باران... تو چه می‌دانی از حال دل من؟ تو که بی‌وقفه می‌باری و می‌شویی، کاش می‌توانستی غبار غم را نیز از دلم بشویی. کاش می‌توانستی تمام این خاطرات تلخ و شیرین را با خود ببری و دلم را از نو، پاک و زلال کنی.

اما نه... شاید هم همین غم‌ها هستند که مرا می‌سازند، که عمق می‌دهند به وجودم. شاید هم همین باران است که به من یادآوری می‌کند، حتی در دل تاریکی و غم، زیبایی هم وجود دارد. زیبایی در صدای قطرات، در بوی خاک، در امید به طلوعی دوباره پس از هر شب بارانی.

با این حال، دلم غم دارد امشب. و باران همچنان می‌بارد... و من، در این سکوت غم‌انگیز، به انتظار فردایی هستم که شاید، خورشید دوباره در آسمان دلم بدرخشد.
Edi.bnd
دیدگاه ها (۲)

آنان که پشت سرت نجوا می‌کنند،سایه‌هایی بیش نیستند در پی نور ...

همراه شو با من، در این سفر پر رمز و راز زندگی. دستانت را به ...

چشم‌هایم در پی تو بی‌قرارند، هر لحظه در پی یافتن نشانی از تو...

انقدر حس ناب هست که هنوز تجربه نکردی.انقدر آدم‌های خوب هستن ...

مثل عروسِ خان که میداند "پسرزا"  نیستحس میکنم عمر خوشی هایم ...

پارت ۲ راز ستارۀ درخشان بخش اول

gray with the blue eyes P²

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط