دار و ندار من سلام
دار و ندار من سلام.
این نوشته و امروز کمی متفاوت از بقیه نوشته و ها و روز ها هستید، امروز روز مورد علاقه ی من؛ بیست و هفت بهمن مآه.
روزی که عزیز ترین قلبم نه! خود قلبم سال ها پیش در این تاریخ متولد شد و وجودش برای اطرافیانش چونان روشنایی است؛ اما حیف که جز اطرافیان من حساب نمیشوی..
شاخ ِ عزیزم..
با امروز دقیقا یک سال و هشت ماه از آخرین باری که تو را دیدم میگذرد و دل تنگم دیگر طاقت ندارد و بد تر از همه این که تو خبر نداری که من دلم برایت تنگ شده است و یا اصلا به تو فکر میکنم.. بیخیال.
نزدیک به چهار سال از روی که با تو اشناه شدم میگذرد و من تا پارسال با خودم میگفتم نه این یک عشق و یا یک دوست داشتن معمولی است ولی روز به روز که بیشتر میگذشت و بیشتر بهت فکر میکردم و دلتنگت میشدم، متوجه میشدم که واقعا دوستت دارم و یا عاشقتم..
چهره ی زیبایت رو به خوبی یاد دارم، به خوبی یاد دارم که تو یک الهه ی زیبایی بودی. چشمان عسلی، کک و مک های صورت، پوست بی نقص، لبای درشت و صورتی، دستای کشیده، قد بلند و جدا از همه ای اینا قلب فوق العاده مهربون و پاکت که زیبایی تو رو تکمیل میکرد!
چیز دیگری که خوب به یادم هست خاطراتم.. خاطراتی که فقط برای من خاطره هستند..
خاطره ی..
وقتی که برای اولین بار باهات همکلام شدم ان هم با دهان پر..
وقتی که اسم مرا متوجه شدی و گفتی خوبی دختر گلم مشکلی نداری..
وقتی که برای اولین بار بغلم کردی و گفتی دل به دل راه داره و به یادم هست که چند روز به خاطر این بغل و حرفت خوشحال و شنگول بودم..
وقتی استرس داشتم و بغلم کردی و پیشونیمو بوسیدی گفتی و آروم باش عزیز دلم و اون شد بهترین و ارامش بخش ترین بغل دنیا.. البته که همه هفت باری که بغلم کردی آرامش بخش بود..
خاطره ها و تک تک حرفایی که برای خوب شد حال من و تک تک تلاش های که برای نگه داشتن من میکردی..
من به خوبی میدونم که خیلی برایم زحمت کشیدی و کلی تلاش کردی، ولی من چه کار کردم..؟ من در تمام طول عمرم شرمنده ی تو هستم قلبِ من.
به خوبی به یاد دارم که وقتی نگاهت میکردم و یا باهات همکلام میشدم چگونه دست و پاهایم میلرزیدند و قلبم با فشار زیاد میتپید..
وقتی که متوجه شدم مشکل قلبی پیدا کردی و چهار روز در ICU بودی اصلا نمیتوانستم باور کنم و همینطور اشک میریختم و فقط از خدا حال خوب تو رو میخواستم.
اما حیف که تو از هیچ کدوم از این خاطرات و گریه ها و فکر هایی که برایت میکنم با خبر نیستی و اصلا نمیدونی که دوستت دارم و مطمئنم که که مرا از یاد برده ای..
اما مهم نیست. من تا آخرین لحظه ی عمرم دست از فکر کردن راجب تو بر نمیدارم و شرمنده تو هستم و تو زیباترین خالق خدایی؛ شاخِ عزیز من.
شاخ! لقبی که با رضوی سر کلاس فیزیک پنج شنبه از اول اسم و فامیلت برایت انتخاب کردیم..:)
در آخر میخواهم بگویم که خیلی زیاد برای من عزیزی و واقعا از خدا مچکرم بابت به وجود امدن تو و ممنونم که سرنوشت را جوری قرار داد که من با تو آشنا شوم..
امیدوارم همیشه خوشحال باشی و هیچ وقت برای هیچ چیز نگرانی نداشته باشی..
تولدت مبارک زیباترین خلقت خدا.
تولدت مبارک قلبِ من.
تولدت مبارک شاخ ِ عزیز من.
_ برای او؛ بیست و هفت و بهمن مآه.
این نوشته و امروز کمی متفاوت از بقیه نوشته و ها و روز ها هستید، امروز روز مورد علاقه ی من؛ بیست و هفت بهمن مآه.
روزی که عزیز ترین قلبم نه! خود قلبم سال ها پیش در این تاریخ متولد شد و وجودش برای اطرافیانش چونان روشنایی است؛ اما حیف که جز اطرافیان من حساب نمیشوی..
شاخ ِ عزیزم..
با امروز دقیقا یک سال و هشت ماه از آخرین باری که تو را دیدم میگذرد و دل تنگم دیگر طاقت ندارد و بد تر از همه این که تو خبر نداری که من دلم برایت تنگ شده است و یا اصلا به تو فکر میکنم.. بیخیال.
نزدیک به چهار سال از روی که با تو اشناه شدم میگذرد و من تا پارسال با خودم میگفتم نه این یک عشق و یا یک دوست داشتن معمولی است ولی روز به روز که بیشتر میگذشت و بیشتر بهت فکر میکردم و دلتنگت میشدم، متوجه میشدم که واقعا دوستت دارم و یا عاشقتم..
چهره ی زیبایت رو به خوبی یاد دارم، به خوبی یاد دارم که تو یک الهه ی زیبایی بودی. چشمان عسلی، کک و مک های صورت، پوست بی نقص، لبای درشت و صورتی، دستای کشیده، قد بلند و جدا از همه ای اینا قلب فوق العاده مهربون و پاکت که زیبایی تو رو تکمیل میکرد!
چیز دیگری که خوب به یادم هست خاطراتم.. خاطراتی که فقط برای من خاطره هستند..
خاطره ی..
وقتی که برای اولین بار باهات همکلام شدم ان هم با دهان پر..
وقتی که اسم مرا متوجه شدی و گفتی خوبی دختر گلم مشکلی نداری..
وقتی که برای اولین بار بغلم کردی و گفتی دل به دل راه داره و به یادم هست که چند روز به خاطر این بغل و حرفت خوشحال و شنگول بودم..
وقتی استرس داشتم و بغلم کردی و پیشونیمو بوسیدی گفتی و آروم باش عزیز دلم و اون شد بهترین و ارامش بخش ترین بغل دنیا.. البته که همه هفت باری که بغلم کردی آرامش بخش بود..
خاطره ها و تک تک حرفایی که برای خوب شد حال من و تک تک تلاش های که برای نگه داشتن من میکردی..
من به خوبی میدونم که خیلی برایم زحمت کشیدی و کلی تلاش کردی، ولی من چه کار کردم..؟ من در تمام طول عمرم شرمنده ی تو هستم قلبِ من.
به خوبی به یاد دارم که وقتی نگاهت میکردم و یا باهات همکلام میشدم چگونه دست و پاهایم میلرزیدند و قلبم با فشار زیاد میتپید..
وقتی که متوجه شدم مشکل قلبی پیدا کردی و چهار روز در ICU بودی اصلا نمیتوانستم باور کنم و همینطور اشک میریختم و فقط از خدا حال خوب تو رو میخواستم.
اما حیف که تو از هیچ کدوم از این خاطرات و گریه ها و فکر هایی که برایت میکنم با خبر نیستی و اصلا نمیدونی که دوستت دارم و مطمئنم که که مرا از یاد برده ای..
اما مهم نیست. من تا آخرین لحظه ی عمرم دست از فکر کردن راجب تو بر نمیدارم و شرمنده تو هستم و تو زیباترین خالق خدایی؛ شاخِ عزیز من.
شاخ! لقبی که با رضوی سر کلاس فیزیک پنج شنبه از اول اسم و فامیلت برایت انتخاب کردیم..:)
در آخر میخواهم بگویم که خیلی زیاد برای من عزیزی و واقعا از خدا مچکرم بابت به وجود امدن تو و ممنونم که سرنوشت را جوری قرار داد که من با تو آشنا شوم..
امیدوارم همیشه خوشحال باشی و هیچ وقت برای هیچ چیز نگرانی نداشته باشی..
تولدت مبارک زیباترین خلقت خدا.
تولدت مبارک قلبِ من.
تولدت مبارک شاخ ِ عزیز من.
_ برای او؛ بیست و هفت و بهمن مآه.
- ۱.۰k
- ۲۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط