{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پارت1

#پارت1
واقعا امروز خیلی خوشحالم امروز تولد


تهیونگ و قرار بعد از یک ماه از سفر برگرده


خیلی‌ دلم براش تنگ شده و میخواستم برای تولدش سوپرایزش کنم


توی این فکر بودم که زنگ بزنم ببینم کجاست

تا برای تولدش برم خرید و وسایل لازم و

بخرم دیدم داره زنگ میزنه چه حلال زاد

جواب دادم
ا.ت: سلام عشق من خوبی؟
تهیونگ: سلام نبسم خوبم تو خوبی؟(با صدای خیلی خستهو ناراحت

)
ا.ت: خوبم مطمئنی خوبی؟

تهیونگ:ارع فقط خسته ام و خواستم بگم تو فرودگاه ام شب میرسم


ا.ت:آها باش پس منتظرم کاری نداری خداحافظ بچه

تهیونگ: بچه خودتی بزار برسم حسابتو دارم خدا حافظ جوجه

ا.ت :جوجه عمتع بچه و قطع میکنع
خبببب

الان ساعت ۱۲ ظهرع پس وقت زیاد دارم اول


میرم حموم بعد حاضر میشم میرم خرید
دیدگاه ها (۰)

#پارت2 ا.ت ویو:از حموم اومدم بیرون لباسام که همش لش بودن و پ...

کپشن مهمشرط واسه روما ها مون۱۰بازنشر/۳۰لایک/۲۰کامنتحمایت شده...

نظرتون راجبه اینکه ادیت درخواستی بزنم چیع؟

بنظرتون رمان بنویسم؟تو مدرسه واسه تک تک بچه ها رمان مینویسم ...

پارت ۵عمو های من مافیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط