P
P45
چند بطری خالی روی میز.
اسنک ها تقریبا تموم شدن.
همه مست بودن.
دخترک توی بغل هیونجین.
هیونجین سیگار میکشید.
چانگبین دوباره برای همه گیلاساشون پر کرد.
گیلاس برداشتم که هیونجین از دستم گرفت.
زیر لب.
هیونجین:دیگه بسه زیاد نخور عزیزم
جیزل:این آخریه
هیونجین به چشمای دختر نگاه کرد جام بهش داد.
لیوانای همه به صدا دراومد.
نوشید لیوان روی میز گذاشت دوباره توی آغوش هیونجین خودش جا کرد.
بنگچان و فیلکس داشتن باهم تانگو میرقصیدن و بقیه بهشون میخندیدن از صدای خنده ها مستی پیدا میشه.
زیر لب.
جیزل:من میرم بالا لباسمو عوض کنم
سرش تکون داد.
از پله ها بالا رفت وارد اتاق شد.
لباس خوابش پوشید.
از پله ها پایین رفت با دیدن هیونجین وایستاد.
نگاهی پر از خماری و نرم.
دستشو پشت کمرم گذاشت به خودش چسبوندم.
به چشم های هم نگاه میکردن.
هیونجین:مثل اینکه بانوم رو تنها گیر اوردم
خندیدن.
جیزل:میخوای با بانویی که تنها گیرش اوردی چیکار کنی
یکم فکر کرد.
هیونجین:میخوام اون چیزی که جز لاس زدن بلدم عملی کنم
دست جیزل گرفت از پله ها بالا رفت در اتاق قفل کرد.
جیزل روی تخت گذاشت.
دخترک بوسید.
صدای نفس نفساش توی اتاق میپیچید.
جیزل:اصلا صبور نیستی
پوزخند زد.
لباسش پرت کرد روی زمین.
هیونجین:میخوای ببینی صبورم یا نه؟
سکوت.
سکوت حرف میزنه.
وقتی که کلمات نمیتونن.
شرطا
لایک ۱۰
کامنت ۱۰
چند بطری خالی روی میز.
اسنک ها تقریبا تموم شدن.
همه مست بودن.
دخترک توی بغل هیونجین.
هیونجین سیگار میکشید.
چانگبین دوباره برای همه گیلاساشون پر کرد.
گیلاس برداشتم که هیونجین از دستم گرفت.
زیر لب.
هیونجین:دیگه بسه زیاد نخور عزیزم
جیزل:این آخریه
هیونجین به چشمای دختر نگاه کرد جام بهش داد.
لیوانای همه به صدا دراومد.
نوشید لیوان روی میز گذاشت دوباره توی آغوش هیونجین خودش جا کرد.
بنگچان و فیلکس داشتن باهم تانگو میرقصیدن و بقیه بهشون میخندیدن از صدای خنده ها مستی پیدا میشه.
زیر لب.
جیزل:من میرم بالا لباسمو عوض کنم
سرش تکون داد.
از پله ها بالا رفت وارد اتاق شد.
لباس خوابش پوشید.
از پله ها پایین رفت با دیدن هیونجین وایستاد.
نگاهی پر از خماری و نرم.
دستشو پشت کمرم گذاشت به خودش چسبوندم.
به چشم های هم نگاه میکردن.
هیونجین:مثل اینکه بانوم رو تنها گیر اوردم
خندیدن.
جیزل:میخوای با بانویی که تنها گیرش اوردی چیکار کنی
یکم فکر کرد.
هیونجین:میخوام اون چیزی که جز لاس زدن بلدم عملی کنم
دست جیزل گرفت از پله ها بالا رفت در اتاق قفل کرد.
جیزل روی تخت گذاشت.
دخترک بوسید.
صدای نفس نفساش توی اتاق میپیچید.
جیزل:اصلا صبور نیستی
پوزخند زد.
لباسش پرت کرد روی زمین.
هیونجین:میخوای ببینی صبورم یا نه؟
سکوت.
سکوت حرف میزنه.
وقتی که کلمات نمیتونن.
شرطا
لایک ۱۰
کامنت ۱۰
- ۶۷۲
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط