کپی راضی نیستم

p7
جی کی:برایش مهم نبود که چه میکند در اتاق را قفل کرد و بعد از چند ساعت خوشگذرانی از اتاق بیرون امد و به اشپز خانه رفت تا اب بنوشد
جی هی:او هنوز از ترس در اتاقش بود نمیدانست برای زندگی اش میتواند چه کار کند
ات:روی زمین درازکشیده بود
جی کی:به سمت ات میرود و با پایش ان را تکان میدهد اما او...او نفس نمیکشید😨
اول تعجب کرد و فکر کرد که او ادا در میاورد دوباره با پاش با شانه ات زد اما او تکان نمیخورد و حتی نفس هم نمیکشید که....

حمایت کنید
امروز ها حالم خوب نی انرژی برای ادامه دادن بهم بدین🥲❤️‍🩹
دیدگاه ها (۲)

کپی راضی نیستم

p9رد شدن زمانجی کی:از زبان جی کیامروز روز خاکسپاری عشق زندگی...

کپی راضی نیستم

کپی راضی نیستم

ازمایشگاه سرد

صحنه,پارت یازدهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط