کپی راضی نیستم

p6
اوه نه اون تنها نبود یک دختر که انگار از ات یک یا دو سال کوچک تر بود با جئون وارد خانه میشود ات در اشپز خانه در حال درست کردن غذا بود و جی هی روی کاناپه با بم نسشته بود و داشت بازی ویدیویی میکرد
با ورد جئون و ان دختر (لیزا) خانه را سکوت حاکم شد
جی هی:یخ میزند و به دختر و جی کی نگاه میکند بابا! این کی است!
ات:او در اشپز خانه بود و چیزی نمیدونست دستش را با حوله خشک کرذ ووارد اتاق نشیمن شد تا اینکه یک صحنه وحشت ناک دید،شوهرش را با یک زن در خانه خود دیدچ-چی! این کی است!
جی کی:با تمسخر به ات نگاه میکند کسی که من رو بهتر از تو راضی میکند،لیزا از تو کامل تره ات نمیتونستم تحمل کنم بله من با لیزا بهت خیانت کرده ام...هه برای روزهای مزخرفی که باهام بودی ممنونم حالا میتونی بروی و گمشوی
ات:با دیدین و شنیدن این صحنه قلب اش تکه تکه میشود کسی که همیشع از ته دل عاشقش بود این حرف ها رو میزندعزیزم! اون فقط دعوای ساده بود، تو...بگو بهم خیانت نکردی لطفا اون حرف ها از میان لب های تو را نمیتوانم پردازش کنم ما یک بچه داریم نباید این کار رو کنی
جی کی:کمر لیزا رو میگیره ونزدیک خودش نگه میدارهاین زندگی من است و من از زندگی کردن با تو خسته شده ام تواصلا من رو راضی نمیکنی
لیزا:از بالا تا پایین به ات نگاه میکند اون الان من رو دوست داره نه تو رو هه
ات:بدون کنترل از اشک هایش روی گونه هایش سرازیر میشود احساس میکنه جهان یک ثانیه سر یک کلمه نابود شده تو خفه شو، جونگ کوک لطفا بگو این فقط یک بازی کوچک است نه چیزی لطفا
جی هی:با چهره ای مات و مبهوب به صحنه نگاه میکندمامان! بابا! اینجا چه خبره من نمیخوام هیچ کدومتون رو از دست بدهم
جی کی:سر جی هی فریاد میزند تو قرار نیست چیزی بدانی و چیزی بگویی برو تو اتاقت
ات: سر بچه داد نزن نمیدونم سرت به کدام سنگی خورده که مغز ات رو کامل از دست داده ای
جی کی:با اعصبانیت بازوی ات رو میگیرد و فشار میدهد و به صورتش یک سیلی میزندتو دیگه برای من ارزش نداری پس خفه شو
جی هی:با چهره ای مبهوب به صحنه نگاه میکند نمیداند چه کار کند
جی کی:داد میزنهجی هی برو تو اتاقت
جی هی:با ترس سرش را تکان میدهد و میرود اتاق خودش و در را میبندد و از داخل اتاق گوش میدهد
ات:بی صدا از چشمانش اشک می اید به چشم های جئون نگاه میکند به چشم های بی درک و بی روح او نگاه میکندعشقم لطفا بگو این واقعیت نیست
جی کی:بازوی ات رو می فشارد با تمسخر میگوید این کاملا واقعی است حالا من را با او تنها بزارات رو روی زمین هل میدهد و دست لیزا را میگیرد و به سمت اتاق میرود
ات:روی زمین میشیند و بی صدا گریه میکند فقط خودش را سر زنش میکند و نمیداند چه کار کندچرا من برای هیچ کس حتی وقتی تمام تلاشم رو میکنم کافی نیستم.....
دیدگاه ها (۲)

کپی راضی نیستم

کپی راضی نیستم

کپی راضی نیستم

فیک قلب من فقط متعلق به توست..

پارت ۵۳ویو شب شب عروسی جیمین با یه لباس مخصوص در قصر منتظر ا...

خب خب من اومدم با یه داستان ترسناک دیگه😁داستان ترسناک کوتاه‌...

نام فیک: عشق مخفیPart: 54ویو جیمین*بعد از چند دقیقه نفسش جا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط