{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌همیشه تو ماه بودی و من شب.

‌همیشه تو ماه بودی و من شب.
چشمای تو ماه داشت، ماه آبی کوچیکی که توی چشمات غلت میزد و بدون نیاز به دلیلی می‌درخشید.
چشمای من شب بود. هیچوقت اثری از روشنایی توی چشمام پیدا نمیشد، اما اگه کسی راجب تاریکی میپرسید، میشد راحت به چشمای من اشاره کرد و تاریکی رو توشون پیدا کرد.
تو هم تلاش کردی. تلاش کردی تا حداقل ستاره کوچکی رو توی چشمام به درخشش دربیاری. شاید نمیدونستی که محبت های کوچک و گاه و بیگاهت تیرگی چشمای من رو تا حد غیرقابل تشخیصی روشن میکرد.







#ابدی
دیدگاه ها (۶۷)

‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ...

‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌...

«عملیات غیر ممکن»𝑃𝑎𝑟𝑡1حدود نیمه های شب ، آسمون ابری بود و هو...

پارت: 3اسم: رویایی ترسناکسواری و تهیونگ یکی از آشناهای قدیمی...

Jongkook_roman_وقتی دعوا شدید می‌کنید_Part3خیلی خونسرد با سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط