{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My friend ♡:)

My friend ♡:)
part.8
_..حالت خوبه؟؟؟..
+..اره بازم ببخشید..
اروم گفتم که فقط اون بشنوه.
مدیر..خب برای آلبومتون آهنگی در نظر دارین...
تهیونگ .. به منو جونگ کوک چه ربطی داره از نامجون بپرسین..
_..اره من دارم ..
نگاه ها روی جونگ کوک چرخید که
تهیونگ گفت .. نمیشه یبار منو ضایع نکنی..
_..خب چیکار کنم ..
تهیونگ .. باشه برات دارم..
مدیر ..خب بگو چیه ..
_..یه ترک که خودمو تهینگ نوشتیم درباره ی عشقیه که نمیشه ابرازش کرد ..
مدیر..منظورتون بهتر بگو..
_.. مثلا عشق یک طرفه ..
تهیونگ یهو حرفشو دله منو زد
تهیونگ..خیلی درد داره یعنی کسی که با تمام وجودت میخوایش ولی اون بهت توجه ای نمیکنه..
مدیر ..خوبه بزارین بعدا بشنومش نظر تو چیه دوهی..
+..من؟؟..
مدیر..جز تو کی اسمش دوهیه؟؟..
+..نه اخه من چرا نظر بدم..
مدیر..چون قبلا ایدل بودی و گروه شما یکی از معروف ترین بوده ..
مدیر..برای قانع کردنت کافی بود؟؟..
+..اها بنظرم اهنگ قشنگی میشه ..
نگاه جونگ کوکو و تهیونگو روی خودم حس میکردم چون اونا نمی دونستن .
مدیر ..خب برین ..
جونگ کوک پاشد که پاشدم تهیون اومد کنارش دستشو روی شونه ی جونگ کوک گذاشت منم پشتشو بودن رفتم بیرون منم پشت سرشون رفتم
درو بستن
برگشتن سمتم
_.. بهم نگفته بودی که ایدل بودی؟؟..
+..خب نپرسیدین..
تهیونگ.. اسم گروهتون چی بود ..
با شنیدن این حالم بدتر شد چون به خاطر اون رویای بچه گیی مامانمو از دست دادم
+..میتونم جواب ندم؟..
_..اره هر جور راحتی..
تهیونگ..چراا میخوام بدونم کوکی..
+.. راستش..(مکث کردم چی میگفتم )
_..تهیونگ هیونگ وقتی میگه نمی خواد بگه اذیتش نکن..
+..نه. اشکال نداره..
تهیونگ..نه نمیخواد بگی من برم ..
_..جواب تلفونتو بده..
تهیونگ رفت
سمت جونگ کوک برگشتم
+..ناراحت که نمیشه مگه نه؟؟..《با استرس پرسیدم》
_..نه بابا برو تو کتاب خونه منتظر بمونم چون دیروز نبودم کارام زیاده یکم طول می‌کشه.. 《سرد گفت》
رسما باز یاد آوری کرد که هیچی نیستم بغضم که به خاطر افکارم بودو قورت دادم
+..چشم..
و سریع تا اشکام نریخته بود از اونجا دور شدم وارد راهرو شدم که با نشانه کتابخونه وارد شدم و نشستم روی یکی از صندلی ها کسی نبود و اجازه دادم اشکام سرازیر بشه

&لحظه ای که داشت میرفت انگار داشت گریش میگرفت
ولی مگه من چیکار کردم پس به سمت دفتر گوروهیمون که با هفتا میز و سندی مشکی با تم دارک که بزرگ بود جذاب شده بود رفتم درو باز کردم طبق انتظارم فقط تهیونگ بود چون روز تعطیله
تهیونگ سرش گرم کار بود منم بی سروصدا نشستم پشت میزم
و شروع به کار شدم

(۱ ساعت بعد)
* حس میکردم تب شدیدی دارم اشکامو که تو این یک ساعت لحظه ای از روی گونه هام خشک نشده بود پاک کردم و به گریه ی بی صدام پایان دادم سرمو به دیوار تکیه دادم و چشمامو بستم

(۱ساعت بعد)
&بعد ۲ ساعت کار کردن بلاخره
_..اخییششششش. بلاخرههه تموم شدددد..
تهیونگ۱ ساعت پیش رفت
پاشدم رفتم کتاب خونه درو باز کردم با دوهی خواب مواجه شدم
_..هم دیر میاد هم سر کار خوابش میبره..《با کنایه و اروم که بیدار نشه گفت》
رو به روش وایستادم انگار رنگش پریده بود
صورتمو نزدیک صورتش کردم عرق خمی صورتش دیدیه می شد
ازش دور شدم دستمو روی پیشونیش گذاشتم
میشه گفت سوختم دستمو برداشتم که چشاشو باز کرد خودشو جمع جور کرد و روبه روم وایستاد
+..بب..خشید....من یک ...لحظه....من ..فقط....من..
_..حالت خوبه؟..《حرفشو قطع کرد》
+..بله .بله؟؟..
_..بنظر میرسه تب داری..《سرد》
+..نه من خوبم ..
_..

ادامه دارد ........
"کامنت❤️لایک💌"
دیدگاه ها (۰)

My friend♡:)part.9.+..نه من خوبم .._..یعنی میخوای بگی من درو...

My friend ♡:)part.7._..(سکوت)مامانم ..برو به کارت برس بازم ب...

My friend ♡:)part.6._..مامان پنجاه دفعه گفتم حواست به خودت ب...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

part 17عشق پنهانات: خب کی میریم که ازدواج کنیم؟جونگ کوک: ساع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط