My friend ♡:)
My friend ♡:)
part.6.
_..مامان پنجاه دفعه گفتم حواست به خودت باشه گفتم برو دکتر چرا گوش نمی کنیم اخهه..
گفت .. اخه پولم کجا بود ..
_..من دارم من میدم اینم بهت گفتم..
گفت .. همین مونده از پسرم پول بگیرم اونم پولای که تو به سختی جمع کردی و داری بابتش درد می کشیی...
_..مامان به اونا احتیاجی ندارم وقتی تو نباشی دکر گفت ممکنه کههه.. جونگ کوک بغض کرد نتو نست بقیشو بگه
با بغض گفت
_..مامان اگه بمیری من چیکار میتونم برات بکنم ..
مامانش دستشو گذاشت روی گونه ی جونگ کوک
گفت..من چیزیم نمی شه ..
میدونستم که اگه نرم بیرون نمی تونم گریه جونگ کوکو تحمل کنم پس رفتم بیرون تو حیات ولی اون دختره نبود نشستم روی لبه پله سرمو به دیوار تکیه دادم و چشامو بستم و چیزی نفهمیدم
&تا جی یون رفت بیرون زدم زیره گریه و سرمو توی بغل مامانم گذاشتم یکم گذشت هرچی گفتم نمی ذاشت ببرمش دکتر گفت می خواد تنها باشه منم خودمو جمع جور کردم رفتم بیرون دیدم دوهی روی پله خوابش برده یاد دادی که سرم زد افتادم اگه اون نبون الان معلوم نبود من مرده بودم یا زنده نشستم کنارش سرشو از روی دیوار به شونم تکیه دادم نمیدونم چرا این کارو کردم
ولی من اونم از کاراش انداختم و باید جبران می کردم
یکم گذشت باد زد در بهم کوبیده شود و دوهی بیدار شد به محض اینکه دید سرش روی شونمه رو داشتش و درست نشست
_..بیدار شدی؟..
+..اوه ببخشید..
_..نه اشکالی نداره ..
+..ببخشید..
_..گفتم که اشکال نداره..
+..برای اینکه نه برای اون دادی که زدم..
_..اوو چرا عزر خواهی می کنی..
+..نباید داد میزدم ببخشید خیلی شلوغش کردم ..
_..نه اگه اینجا کارو نکرده بودی به خودم نمیومدم..
+..حال مادرتون خوبه..
_..الان اره ولی باد تحت درمان باشه نمیزاره ببرمش دکتر..
+..من میتونم با هاشون حرف بزنم؟؟..
_..چی میخواهی بگی..
+..خودتونم بیاین بشنوین ..
_..باشه بیا ..
پاشدم پشتم پاشد درو باز کردم رفتیم تو
م.ک..چی شده..
_..مامان همکارم میخواد باهات حرف بزنه..
اومد جلو
+..سلام ..
م.ک..باشه بیاین بشینین..
رفتیم نشستیم جییون کنار مامانم منم کنارش
م.ک..میخوای بگی باید به حرفه جونگ کوک گوش کنم ..
سرشو پاین انداخت
+..راستش همین طوره ..
م.ک..من نمیخوام جونگ کوکو اذیت کنم ..
_..مامان..
+..درکتون میکنم ولی باید جونگ کوک شی هم درک کنین ..
م.ک..منظورت چیه؟؟..
+..من یبار وقتی بچه بودم تصادف کردیم مامانم برای محافظت از من منو بغل کرده بود ولی نزاشت من حواسم بهش باشه
اینجوری شد که مامانم....مرد ولی بااینکه مامانم از جونش گذشت تا ازم محافظت کنه من دیگه برام مهم نیست که غذا میخورم یانه میخوابم یا نه چونکه هر لحظه که نفس میکشم ..
بقض کرده بود نگاهم به اون دوخته شد
ادامه داد
+..حس بدی بهم دست میده به این فک میکنم که اگه نبودم حال مامانم خوب بود..
اشکاش سرازیر شر سریع پاکشون کرد
+..میدونین اگه اتفاق ی براتون بیافته جونگ کوک شی دیونه میشه همین چند ساعت پیش داشتن درومیشکستن تا بیان پیشتون ..
مامانم..جونگ کوکه خودمون؟؟..
_..فک کردی اینکارو نمی کنم..
+..به هر حال واسه ی یه آدمی که مرده کاری نمیشه کرد ..
مامانم..بخاطر مادرت متاسفم..
+..نه شما چیکار کردین ..
+..اگه میشه بیرون منتظر بمونم..
_..راحت باش ..پاشد رفت بیرون
مامانم.. فقط همکارته؟؟..
_..مامان باز شروع نکن ..
مامانم.. باشه حرفاش روم تاثیر گذاشت پول بریز با خواهرت میریم ..
_..جدیی..
مامانم..اوهوم ولی اون در اصل چیکارت..
_..مامان اون منترمه ..
مامانم..و تو بهش اعتماد کردی گذاشتی تا اینجا بیارت؟؟؟ اونم توو..
_..اره خب مگه چیه..
مامانم..اون کاری باهات نداشته یعنی قابل اعتمادهه؟؟..
_..اون با همه فرق داره چشمش دنباله پسرا یا من نیست و حده خودشو میدونه و ساکته و خودش بهم نمی چسبونه..
مامانم.. پس بریم خواستگاری..
_..مامان..
مامانم ..یا مان دختر به این خوشگلی و مهربونی..
_..مامان بخدا اگه صداتو بشنوه دیگه مهربون نیست بس کن ما همکاریم ..
مامانم..باشه بابا برو حواست بهش باشه..
_..چرا؟..
مامانم..چون اون تمام حواسش به توعهه..
_..مامان چی میگی..
مامانم..شوخی نمی کنم بخدا وقتی داشت گریت میگرفت برای راحتیت رفت بیرون و برای راضی کردن من خاطراتی که هیچکس دوست نداره به یاد بیاررو مرور کرد ..
_..(سکوت)
ادامه دارد .........
"تو کامنتا نظر بدین واقعا بهشون نیاز دارم"
part.6.
_..مامان پنجاه دفعه گفتم حواست به خودت باشه گفتم برو دکتر چرا گوش نمی کنیم اخهه..
گفت .. اخه پولم کجا بود ..
_..من دارم من میدم اینم بهت گفتم..
گفت .. همین مونده از پسرم پول بگیرم اونم پولای که تو به سختی جمع کردی و داری بابتش درد می کشیی...
_..مامان به اونا احتیاجی ندارم وقتی تو نباشی دکر گفت ممکنه کههه.. جونگ کوک بغض کرد نتو نست بقیشو بگه
با بغض گفت
_..مامان اگه بمیری من چیکار میتونم برات بکنم ..
مامانش دستشو گذاشت روی گونه ی جونگ کوک
گفت..من چیزیم نمی شه ..
میدونستم که اگه نرم بیرون نمی تونم گریه جونگ کوکو تحمل کنم پس رفتم بیرون تو حیات ولی اون دختره نبود نشستم روی لبه پله سرمو به دیوار تکیه دادم و چشامو بستم و چیزی نفهمیدم
&تا جی یون رفت بیرون زدم زیره گریه و سرمو توی بغل مامانم گذاشتم یکم گذشت هرچی گفتم نمی ذاشت ببرمش دکتر گفت می خواد تنها باشه منم خودمو جمع جور کردم رفتم بیرون دیدم دوهی روی پله خوابش برده یاد دادی که سرم زد افتادم اگه اون نبون الان معلوم نبود من مرده بودم یا زنده نشستم کنارش سرشو از روی دیوار به شونم تکیه دادم نمیدونم چرا این کارو کردم
ولی من اونم از کاراش انداختم و باید جبران می کردم
یکم گذشت باد زد در بهم کوبیده شود و دوهی بیدار شد به محض اینکه دید سرش روی شونمه رو داشتش و درست نشست
_..بیدار شدی؟..
+..اوه ببخشید..
_..نه اشکالی نداره ..
+..ببخشید..
_..گفتم که اشکال نداره..
+..برای اینکه نه برای اون دادی که زدم..
_..اوو چرا عزر خواهی می کنی..
+..نباید داد میزدم ببخشید خیلی شلوغش کردم ..
_..نه اگه اینجا کارو نکرده بودی به خودم نمیومدم..
+..حال مادرتون خوبه..
_..الان اره ولی باد تحت درمان باشه نمیزاره ببرمش دکتر..
+..من میتونم با هاشون حرف بزنم؟؟..
_..چی میخواهی بگی..
+..خودتونم بیاین بشنوین ..
_..باشه بیا ..
پاشدم پشتم پاشد درو باز کردم رفتیم تو
م.ک..چی شده..
_..مامان همکارم میخواد باهات حرف بزنه..
اومد جلو
+..سلام ..
م.ک..باشه بیاین بشینین..
رفتیم نشستیم جییون کنار مامانم منم کنارش
م.ک..میخوای بگی باید به حرفه جونگ کوک گوش کنم ..
سرشو پاین انداخت
+..راستش همین طوره ..
م.ک..من نمیخوام جونگ کوکو اذیت کنم ..
_..مامان..
+..درکتون میکنم ولی باید جونگ کوک شی هم درک کنین ..
م.ک..منظورت چیه؟؟..
+..من یبار وقتی بچه بودم تصادف کردیم مامانم برای محافظت از من منو بغل کرده بود ولی نزاشت من حواسم بهش باشه
اینجوری شد که مامانم....مرد ولی بااینکه مامانم از جونش گذشت تا ازم محافظت کنه من دیگه برام مهم نیست که غذا میخورم یانه میخوابم یا نه چونکه هر لحظه که نفس میکشم ..
بقض کرده بود نگاهم به اون دوخته شد
ادامه داد
+..حس بدی بهم دست میده به این فک میکنم که اگه نبودم حال مامانم خوب بود..
اشکاش سرازیر شر سریع پاکشون کرد
+..میدونین اگه اتفاق ی براتون بیافته جونگ کوک شی دیونه میشه همین چند ساعت پیش داشتن درومیشکستن تا بیان پیشتون ..
مامانم..جونگ کوکه خودمون؟؟..
_..فک کردی اینکارو نمی کنم..
+..به هر حال واسه ی یه آدمی که مرده کاری نمیشه کرد ..
مامانم..بخاطر مادرت متاسفم..
+..نه شما چیکار کردین ..
+..اگه میشه بیرون منتظر بمونم..
_..راحت باش ..پاشد رفت بیرون
مامانم.. فقط همکارته؟؟..
_..مامان باز شروع نکن ..
مامانم.. باشه حرفاش روم تاثیر گذاشت پول بریز با خواهرت میریم ..
_..جدیی..
مامانم..اوهوم ولی اون در اصل چیکارت..
_..مامان اون منترمه ..
مامانم..و تو بهش اعتماد کردی گذاشتی تا اینجا بیارت؟؟؟ اونم توو..
_..اره خب مگه چیه..
مامانم..اون کاری باهات نداشته یعنی قابل اعتمادهه؟؟..
_..اون با همه فرق داره چشمش دنباله پسرا یا من نیست و حده خودشو میدونه و ساکته و خودش بهم نمی چسبونه..
مامانم.. پس بریم خواستگاری..
_..مامان..
مامانم ..یا مان دختر به این خوشگلی و مهربونی..
_..مامان بخدا اگه صداتو بشنوه دیگه مهربون نیست بس کن ما همکاریم ..
مامانم..باشه بابا برو حواست بهش باشه..
_..چرا؟..
مامانم..چون اون تمام حواسش به توعهه..
_..مامان چی میگی..
مامانم..شوخی نمی کنم بخدا وقتی داشت گریت میگرفت برای راحتیت رفت بیرون و برای راضی کردن من خاطراتی که هیچکس دوست نداره به یاد بیاررو مرور کرد ..
_..(سکوت)
ادامه دارد .........
"تو کامنتا نظر بدین واقعا بهشون نیاز دارم"
- ۲۸۸
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط