{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My Vampire Mate Season 2 part : last (94)

نیکس به جیمین گفت :
^ وقتی اِما توی دلش بچه بخواد این شروع میشه باید حداقل نه ماه کامل غذا بخوره
اِما لب هایش را جمع کرد و لرزید از این افکار لذت نمیبرد
_ نفستو بیخودی هدر نده من اِما رو با هیچکی شریک نمیشم
^ خیلی خب تا بعد از...
نیکس مکث کرد و نیشخند شهوانی زد
^ ماه عسل
اِما و جیمین مات و مبهوت ماندند!
ᚐ  ᚐᚐ      🥀      ᚐᚐ  ᚐ
نیکس دستش را تکان داد
^ همه ی اینا طی مشاوره قبل از ازدواجتون چیزایی که لازمه انجام بدین بهتون نشون داده میشه
آخر همان هفته اِما و جیمین مراسم ساده ای گرفتند و بعد مهمانی عجیب و ناهنجاری برگزار شد، حالا تمام محفل در تی وی روم جلوی تلویزیون نشسته بودند
جیمین و اِما بینشان نشسته بودند ولی لیکا در حالی که اِما با سر انگشتانش روی کف دست او دایره های فرضی میکشید بیقرار بود و نمیتوانست فیلم را ببیند
جیمین فقط تهیونگ و جیمی را برای مهمانی دعوت کرده بود هر چند که تمام افراد قبیله برای دیدن ملکه ای که دمیستریو را کشته مشتاق بودند
ولی نژاد آنها دلشان میخواست بنوشند و بخورند و سرو صدا و هیاهو به پا کنند و او فقط میتوانست والکری های خشمگین را ببیند که واکنش بدی نسبت به این نشان میدهند
و یا زهرهای باستانی را با نوشیدنی هایشان مخلوط میکنند
ولی لوسیا به جایی که والکری‌ها آن را پیاده روی یا همانطور که جیمی به اصطلاح دقیق تر آن را جیم زدن نامیده بود رفت
جیمین کاملا میدانست که جیمی بخاطر او آمده
تهیونگ پذیرفته شد ولی بعد از ساعات مبهمی در آن شب ساعتی را با نیکس در گوشه ای حرف زد
و بعد از آن مرموز و متفکر شده و خیلی زود رفت
ورث با صورتی که انگار هیچ کس جرات ندارد چیزی به او بگوید با میست خندان در کنارش پیدایش شد
ولی بنظر میرسید با این پیمان با ورث با همان بی تفاوتی که نسبت به جیمین نشان میدادند رفتار میکردند ، به او توجه نمیکردند انگار که همیشه بوده
بجز آنیکا...بعد از اینکه ورث را دید ، چانه اش با غرور بالا نرفته بود و جیمین شنید که با خودش غر زد
÷ فیوری قراره منو بکشه
جیمین با بیقراری در جایش تکان خورد
فکر میکرد بالاخره انقدر قدرت بدست خواهد آورد که فردا اینجا را ترک کنند از نظر جسمی آماده ی از سرگیری روابطش با همسرش بود و برای اینکار زیر این سقف اشتیاقی نداشت
ایستاد دستش را برای جفتش جلو برد اِما با یک لبخند خجالتی دستش را گرفت
همانطور که از جلوی صفحه ی تلویزیون رد میشدند بسختی از چند پاپ کورنی که بسمتشان پرت شد جاخالی دادند
نمیدانست که قرار است او را به کجا ببرد، شاید بیرون در شب مه آلود
فقط میدانست او را میخواهد و درست در همان لحظه به او نیاز دارد
اِما برایش بسیار ارزشمند بود ، خوب تر از اینکه واقعی باشد...
وقتى حتى قبل از اینکه به راهروی خالی برسد، او را به دیوار فشار داد ، گردنش را قاب گرفت و دوباره پرسید
_ تو باهام میمونی؟
+ همیشه
دهانش بسمت او جلو رفت
+ عاشقمی؟
_ همیشه اِما
لبش را روی لب های او کشید
_ همیشه... خیلی منو دیونه میکنی
وقتی به آرامی نا*له کرد جیمین او را بلند کرد و پاهایش را دور کمر خودش پیچید
میدانست که نمیتواند اینجا او را داشته باشد ولی این دلایل با نفس‌های اِما در گوشش تار میشد
_ کاش خونه بودیم
اِما زمزمه کرد
+ با هم تو تختمون
خانه!
لعنت اگر نمیگفت خانه....تختمان....اصلا تا بحال چیزی به این خوبی بنظر رسیده؟
او را محکم تر به دیوار فشار داد و عمیق تر او را بو**سید
با تمام عشقی که به او داشت ولی ناگهان ، آنها در حال سقوط بودند و تعادلش را به نحوی از دست داد
جیمین او را به خودش فشار داد
وقتی چشمش را باز کرد روی تختشان افتاده بودند
با ابروهای بالا رفته و فک شل شده او را رها کرد و روی آرنجش بلند شد
_ این....

سلام به عزیزان گلم ادامه پارت پایانی داخل کامنت ها گذاشتم
خیلی ممنونم تا پایان رمان همراهم بودین و حمایتم کردید ممنونم ازتون امیدوارم که از این رمان خوشتون اومده باشه و ازش لذت برده باشید نظر های خوشگلتون درباره پارت پایانی یا کل رمان بهم بگید مشتاقانه منتظر نظرهاتون هست 😊🌹❤️
دیدگاه ها (۱)

My vampire partner

My vampire partner

My Vampire Mate Season 2 part : 93

My Vampire Mate Season 2 part : 92

My Vampire Mate Season 2 part : ۸۸

My Vampire Mate Season 2 part : 74

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط