{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Thirsty for touch

Thirsty for touch
Pt 16
صبح شده بود. جیمین چشاشو بازکرد. بلند شد و نشست. دید تهیونگ داره لباساشونو جمع میکنه.
=بیدار شدی؟ پاشو بیب.
+اوممم. لباسای منو جمع کردی؟ چرا اخه؟
=آره. خاب بودی دیگه نمیخاستم بیدارت کنم. پاشو آماده شو عشقم.
+باش.
خلاصه تهیونگ و جیمین صبحونه خوردن و آماده شدن و ساعت ده از خونه راه افتادن. سوار ماشین شدن و رفتن به فرودگاه. ساعت دوازده رسیدن فرودگاه و بعد انجام دادن کار های لازم سوار هواپیما شدن.جونگ کوک براشون تو بخش vip صندلی گرفته بود. هیچکس جز خودشون اونجا نبود. رفتن نشستن رو صندلی و محافظشون چمدون ها رو گذاشت تو جای مخصوص و رفت به بخش عادی. جیمین اونقدر خسته بود که رو شونه ی تهیونگ خابش برد. تهیونگ بوسه ای رو سر جیمین گذاشت و سر خودشو گذاشت رو سر جیمین و باهم خابیدن. حدودای ساعت 3 بود که تهیونگ چشاشو باز کرد. نگاهی به جیمین انداخت. خواب بود متوجه شد پیش خدمت براشون غذا آورده بود.
=جیمین؟ بیبی بوی من پاشو. قشنگم؟
+هوممم. رسیدیم؟
=نه. پاشو غذا بخوریم.
خلاصه غذاشونو خوردن و کارای دیگشونو کردن.به کوک هم زنگ زدن و باهاش حرف زدنـ. ساعت 9 شب بود. حوصلشون سر رفته بود مخصوصا هم که داخل بخش vip بودنو هیچکس هم اونجا نبود.
همون لحظه جیمین شیطونیش یهو فوران کرد. تهیونگ سرشو به صندلی تکیه داده بود و چشاشو بسته بود. جیمین آروم آروم لباسای خودشو دراورد و لخ.ت شد و نشست رو پای تهیونگ. تهیونگ یهو چشاشو باز کرد با دیدن اون صحنه چشاش گرد شد. آب دهنشو قورت داد. جیمین فک تهیونگو گرفت و لبشو چسبوند رو لباش. تند تند همو میبوسیدن و تهیونگ هم تند تند لخ.ت میشد. وقتی جیمین مطمئن شد که تهیونگ کامل لخ.ت شده یواش یواش جلو رفت. دی.ک تهیونگو رو ورودی خودش تنظیم کرد و یهو نشست روش. جفتشون یهو ناله شون درومد. همون لحظه محافظشون اومد دم در و با صدای بلند از پشت در گفت.
.. چیزی شده؟
=نه نه چیزی نی. دخالت نکن برو.
.. عام ببخشید چشم.
+خب خب کجا بودیم ددی؟
جیمین دهن تهیونگ رو با دستش گرفت و دهن خودشم با دست دیگشـ و بیشتر تهیونگو کرد داخل خودش. جفتشون ناله میکردن. جیمین شروع کرد به تکون دادن باسنش. ناله های تهیونگ از زیر دست جیمین هم بیرون میومد. جیمین بیخیال شد و دستشو از رو دهن خودش و ته برداشت. صدای ناله شون تا بخش عادی هم میرفت و همه متوجه شده بودن.خلاصه جیمین اونشب رو تا خود صبح رو تهیونگ سواری کرد. ساعت سه صبح بود. جفتشون خسته بودن و نفس نفس میزدن. تهیونگ جیمین رو از رو خودش آورد اونور. صندلی ها رو خابوند و پتو رو کشید رو خودشون و جیمین رو بغل کرد و جفتشون لخ.ت تو بغل هم خابیدن.

صبح شد. ساعت 9 بود. تهیونگ چشاشو باز کرد. دید جیمین زودتر بیدار شده و لباساشو پوشیده. ته صندلیشو بلندکرد و نشست.
+ددی بیدار شدی؟
=ارهـ. کی بیدار شدی؟
+یه ساعته. خیلی سک.سی خابیده بودی دلم نیومد بیدارت کنم.
=لباسامو کجا انداختی دیشب؟
+بیا بگیر.
=کسی که نیومد بالا سرمون لخ.ت ببیندمون؟
+نه نگران نباش. به جاکو سپرده بودم هواسش باشه.

خب.. پرش میزنیم به زمان رسیدنشون به نیویورک. دو روز تو راه بودن و خیــــــــــلی خسته بودن. توفرودگاه بودن و به تهیونگ اجازه ی ورود نمیدادن. تهیونگ داشت داد و بیداد میکرد که همون لحظه کوک رسید. وقتی خودشو معرفی کرد به کارکنانشون، راهو برا تهیونگ و جیمین باز کردن. جفتشون با دیدن کوک پریدن بغلش. کوک آغوششو باز کرد و با تمام وجود بغلشون کرد. سرشو میکرد تو گردنشون و با تمام وجود عطرشونو بو میکرد. جیمین رو گذاشت رو کولش و دست تهیونگو گرفت و رفتن به سمت ماشین. بادیگاردا چمدون هاشونو آوردن و گذاشتن تو ماشین.
_Leo. Drive the car yourself.
... The eyes of the boss.
کوک رفت نشست وسط صندلی پشت و جیمین و تهیونگ هم نشستن کنارش و رفتن تو بغلش. بعد نیم ساعت......
ادامه دارد......
دیدگاه ها (۴۰)

Thirsty for touch Pt15چند ماه گذشته بود و تهیونگ هر روز کلی ...

Thirsty for touch Pt 14تهیونگ پیشونیشو چسبوند به پیشونی جیمی...

Danger of love Pt 8صبح شد. جیمین از خاب پاشد. دید کوک آروم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط