Thirsty for touch
Thirsty for touch
Pt15
چند ماه گذشته بود و تهیونگ هر روز کلی چیز به جیمین یاد میداد. جیمین هم شده بود یکی مث کوک و تهیونگ.بی رحم. خشن سادیسم و....... اما خبری از کوک نبود. هرچی زنگش میزدن جواب نمیداد. اونا هم بیخیالش شدن. شب بود و ساعت 2 بود. جیمین و تهیونگ و باندشون یواشکی وارد اداره ی پلیس شده بودن تا مدارک مربوط به قتلی که دو روز پیش انجام دادنو از بین ببرن. تقریبا اداره رو پاکسازی کرده بود و دنبال مدارک بودن. داشتن تو راهرو میدویدن که یهو جیمین وایساد و تهیونگو گرفت.
+تهیونگ صبر کن. احساس میکنم اینجا لیزر حسگر هست.
=صبر کن . پودر دارم. بگیر
جیمین پودر رو گرفت و فوت کرد روبروش که لیزر های قرمز پدیدار شد.
=عامم آفرین جیمین. تمرینامونو یادت بیاد که چجوری از بین اون همه نخ عبور کردی. بدن تو چون ورزیده و انعطاف پذیر تره راحت میتونی عبور کنی.
خلاصه جفتشون به سرعت از بین لیزرا عبور کردن و رسیدن به اونطرف. از پله ها بالا رفتن و رسیدن به انبار مدارک رسیدن(بقیه اعضای باند درحال پاکسازی بودنا) تهیونگ به قفل شلیک کرد و در باز شد. رفتن داخل. هرکدومشون رفتن به یه سمت و دنبال مدارک میگشتن. بعد ده مین جیمین داد زد:
+ددی پیداش کردم.
=آفرین بیبی کوچولوی من. بوس بهت. بده ببینم.
+میخای چکارش کنی؟ هوم؟
=باید نابودشون کنیم. ببین. این چند تا تار موی بلوند توئه و اینم چاقوی منه.
+خب. بریم؟
=از پنجره میریم.
باید از پنجره میرفتن چون باید اون همه راه رو دوباره برمیگشتن و ممکن بود گیر بیفتن. ارتفاع پنجره تا زمین خیلی نبود. از پنجره اومدن بیرون و لوله گاز رو گرفتن و سریع اومدن پایین. سوار ماشینشون شدن. تهیونگ سریع زنگ زد به یکی از اعضای باند.
=الو؟ هوسوک؟ اومدین بیرون؟
.. آره تهیونگ همه جا رو پاکسازی کردیم. یونگی هم همه ی رد هامونو پاک کرد و نامجون دوربین ها رو که فیلم هامونو گرفته بودنو هک کرد. همه چی خوبه
=دمتون گرم. ممنون خداحافظ
قطع کرد.
=هوفف جیمین. دوباره یه زنگ به کوک بزن.
+اوکی........ برنمیداره.
=یعنی کجاس؟ نکنه میخاد ولمون کنه؟
+اینو نگو. بیا منتظر باشیم.
.
.
ساعت3 شب بود. تهیونگ و جیمین لخ.ت رو تخت تو بغل هم بودن و سعی میکردن بخابن. چشم های جیمین داشت داغ میشد که یهو گوشی تهیونگ زنگ خورد.
=وایی جیمین. کوکه تصویری گرفته الو کوک؟
_سلام عشقای من خوبید؟
+سلام ددی خوبی؟
=کوک. تو کجایی.
_میبینم که جفتتون لخ.ت شدید. خبریه؟
=آره کلی منتظرت بودیم ولی وقتی نیومدی شروع کردیم.
+بگو کجایی کوک؟
_قشنگای من. من اومدم نیویورک. براتون سوپرایز دارم. فردا همراه با جاکو (محافظو راننده شخصیشون) میاید فرودگاه و میاید به سمت نیویورک. هرچی دارید جمع کنید. خو؟
=ولی چرا. قرار نی بمونیم کره؟
_نه. میخام یه زندگی جدید شروع کنیم. سه تایی باهم. این یه مدت هم اومدم نیویورک و عمارت و کلی خونه خریدم و شرکت باز کردم. فردا میاید آمریکا.
+این عالیه. ولی من دلم برا کره تنگ میشه.
_میدونم ولی بازم برمیگردیم.
=باشه کوک.
_خب برید بخابید. شبتون بخیر.
=+ خداحافظ.
خلاصه تهیونگ و جیمین هوفی کشیدن و خیالشون بابت کوک راحت شد و باهم خابیدن.......
ادامه دارد..........
Pt15
چند ماه گذشته بود و تهیونگ هر روز کلی چیز به جیمین یاد میداد. جیمین هم شده بود یکی مث کوک و تهیونگ.بی رحم. خشن سادیسم و....... اما خبری از کوک نبود. هرچی زنگش میزدن جواب نمیداد. اونا هم بیخیالش شدن. شب بود و ساعت 2 بود. جیمین و تهیونگ و باندشون یواشکی وارد اداره ی پلیس شده بودن تا مدارک مربوط به قتلی که دو روز پیش انجام دادنو از بین ببرن. تقریبا اداره رو پاکسازی کرده بود و دنبال مدارک بودن. داشتن تو راهرو میدویدن که یهو جیمین وایساد و تهیونگو گرفت.
+تهیونگ صبر کن. احساس میکنم اینجا لیزر حسگر هست.
=صبر کن . پودر دارم. بگیر
جیمین پودر رو گرفت و فوت کرد روبروش که لیزر های قرمز پدیدار شد.
=عامم آفرین جیمین. تمرینامونو یادت بیاد که چجوری از بین اون همه نخ عبور کردی. بدن تو چون ورزیده و انعطاف پذیر تره راحت میتونی عبور کنی.
خلاصه جفتشون به سرعت از بین لیزرا عبور کردن و رسیدن به اونطرف. از پله ها بالا رفتن و رسیدن به انبار مدارک رسیدن(بقیه اعضای باند درحال پاکسازی بودنا) تهیونگ به قفل شلیک کرد و در باز شد. رفتن داخل. هرکدومشون رفتن به یه سمت و دنبال مدارک میگشتن. بعد ده مین جیمین داد زد:
+ددی پیداش کردم.
=آفرین بیبی کوچولوی من. بوس بهت. بده ببینم.
+میخای چکارش کنی؟ هوم؟
=باید نابودشون کنیم. ببین. این چند تا تار موی بلوند توئه و اینم چاقوی منه.
+خب. بریم؟
=از پنجره میریم.
باید از پنجره میرفتن چون باید اون همه راه رو دوباره برمیگشتن و ممکن بود گیر بیفتن. ارتفاع پنجره تا زمین خیلی نبود. از پنجره اومدن بیرون و لوله گاز رو گرفتن و سریع اومدن پایین. سوار ماشینشون شدن. تهیونگ سریع زنگ زد به یکی از اعضای باند.
=الو؟ هوسوک؟ اومدین بیرون؟
.. آره تهیونگ همه جا رو پاکسازی کردیم. یونگی هم همه ی رد هامونو پاک کرد و نامجون دوربین ها رو که فیلم هامونو گرفته بودنو هک کرد. همه چی خوبه
=دمتون گرم. ممنون خداحافظ
قطع کرد.
=هوفف جیمین. دوباره یه زنگ به کوک بزن.
+اوکی........ برنمیداره.
=یعنی کجاس؟ نکنه میخاد ولمون کنه؟
+اینو نگو. بیا منتظر باشیم.
.
.
ساعت3 شب بود. تهیونگ و جیمین لخ.ت رو تخت تو بغل هم بودن و سعی میکردن بخابن. چشم های جیمین داشت داغ میشد که یهو گوشی تهیونگ زنگ خورد.
=وایی جیمین. کوکه تصویری گرفته الو کوک؟
_سلام عشقای من خوبید؟
+سلام ددی خوبی؟
=کوک. تو کجایی.
_میبینم که جفتتون لخ.ت شدید. خبریه؟
=آره کلی منتظرت بودیم ولی وقتی نیومدی شروع کردیم.
+بگو کجایی کوک؟
_قشنگای من. من اومدم نیویورک. براتون سوپرایز دارم. فردا همراه با جاکو (محافظو راننده شخصیشون) میاید فرودگاه و میاید به سمت نیویورک. هرچی دارید جمع کنید. خو؟
=ولی چرا. قرار نی بمونیم کره؟
_نه. میخام یه زندگی جدید شروع کنیم. سه تایی باهم. این یه مدت هم اومدم نیویورک و عمارت و کلی خونه خریدم و شرکت باز کردم. فردا میاید آمریکا.
+این عالیه. ولی من دلم برا کره تنگ میشه.
_میدونم ولی بازم برمیگردیم.
=باشه کوک.
_خب برید بخابید. شبتون بخیر.
=+ خداحافظ.
خلاصه تهیونگ و جیمین هوفی کشیدن و خیالشون بابت کوک راحت شد و باهم خابیدن.......
ادامه دارد..........
- ۲.۳k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط