امروز که محمد اومد خونه رفت توی اتاق لباساش و بزاره توی

امروز که محمد اومد خونه، رفت توی اتاق لباساش و بزاره توی

امروز که محمد اومد خونه، رفت توی اتاق لباساش و بزاره توی کمد، منم زود رفتم گوشه پذیرایی دو زانو نشستم، چهرم و وحشتناک کردم، بترسه
آقا، از اتاق اومد بیرون، زل زدم توی چشاش
زد زیر خنده، گفت:دختر، چرا این کارارو میکنی
و اینطور شد، که نقشم نگرفت و با چهره ای افسرده، صحنه رو ترک کردم😂😜👻
دیدگاه ها (۰)

مربی موتور سوار

چند پارتی

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

free from the court (p11)

اخرین دعا 28

فیک تهیونگ

شرط نرسید ولی گذاشتمℙ𝕒𝕣𝕥 2 | دنیای انیمه«سئورا»نور خورشید مس...

مافیای من

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت ۳ بعد از اینکه بستنی خوردیم ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط