{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی‌دانم اگر موسیقی

نمی‌دانم اگر موسیقی
و چای و قهوه را نداشتم ،
اگر با نور و با گیاه و با کتاب ،
حالم خوب نمی‌شد ،
اگر پاییز و بهار و باران و برف
را دوست نداشتم ؛
برای دلخوشی در خالی‌ترین
حالات ممکن جهانم
به کدامین اتفاق چنگ می‌زدم
و کدامین طعم و تصویر را بهانه میکردم
و کدامین دلخوشیِ کوچک
را در آغوش می‌کشیدم
تا به خودم بقبولانم
که زندگی هنوز هم زیباست !


#𝐒𝐞𝐭𝐚𝐫𝐞𝐡_𝐊𝐢𝐦𝐢𝐲𝐚
دیدگاه ها (۱۴)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وسوم: یک روزِ عادی---صبح.از دخمه بیرون ...

# ✦ بی‌صدا ✦نظم، برای ا.ت حکمِ دیواری را داشت که او را از آش...

تک‌پارتییی جدید از سوکجینیییی؟؟؟؟ به قلم لینا:))))صدای آرام ...

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش دوم_بشقابم را از جلوی دستم...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏۷●•_ویلیام جیمز موریارتی_- پرش...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❼‏«فهمیدم دوستت دارم. همان شبی که با یک حرف ساده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط