Art under the shadow of =زیر سایه ی هنر
Art under the shadow of =زیر سایه ی هنر
Part:22
و رو مبل ولو شدم و به گریه ادامه دادم چطوری قضیه چیه اصلا چرا
.
.
.
سنا:"ا.ت...ا.ت بیدار شو"
ا.ت:"هوم"
سنا:"صبر کن تو الان حرف زدی...ایول"
ا.ت:"هوم"
سنا:"ا.ت اخبارو شنیدی کیم تهیونگ قاتله و اخر هفته بعدی اعدام میشه"
با حرفش چشام پر شد و اشکام بی اختیار شروع به ریختن کرد
سنا:"ا.ت؟ چیشد چرا گریه میکنی"
ا.ت:"نشد"*گریه
سنا:"چی نشد"
ا.ت:"نشد نتونستم ثابت کنم نتونستیم باهم باشیم نشد "*گریه
سنا:"ا ا.ت اروم باش"
ا.ت:"نمیتونم...نمیتونم"*گریه
.....
سنا:"بهتری؟"
ا.ت:"هوم"
سنا:"تو هنوزم مطمئنی که بی گناهه؟"
نمیدونم من هنوزم مطمئن بودم؟ اون بی گناه بود؟ ....منظورش از کیم مین سوک چی بود چرا حرف اونو کشید وسط نکنه....لعنتی
ا.ت:"مطمئنم"
سنا:"ا.ت تو دیوونه ای اون دسگیر شده ته سوک اعتراف کرده"
ا.ت:"یه چیزی این وسط عجیبه "
سنا:"منظورت چیه"
ا.ت:"کیم مین سوک ..همه چی به اون مربوطه باید روز اعدامه یکم عقب بندازیم که مین سوک پیدا کنیم و باهاش حرف بزنیم باید یه چیزایی رو روشن کنیم"
سنا:"وای ا.ت وای از دست تو رسما عقلتون از دست دادی"
ا.ت:"میدونم...چطوری عقبش بندازیم؟"
سنا:"هوفف..برادرت قاضیه میتونی باهاش حرف بزنی اون میتونه یه چند روز عقب بندازتش...ولی یه هفته برات کافی نیست"
ا.ت:"نه...ولی راست میگی میرم بهش زنگ بزنم"
سنا:"باشه دختره دیوونه"
......
<<هر رنگ، رازی را پنهان میکند؛ هر سایه، حقیقتی را فریاد میزند>>
ادامه دارد.....
Part:22
و رو مبل ولو شدم و به گریه ادامه دادم چطوری قضیه چیه اصلا چرا
.
.
.
سنا:"ا.ت...ا.ت بیدار شو"
ا.ت:"هوم"
سنا:"صبر کن تو الان حرف زدی...ایول"
ا.ت:"هوم"
سنا:"ا.ت اخبارو شنیدی کیم تهیونگ قاتله و اخر هفته بعدی اعدام میشه"
با حرفش چشام پر شد و اشکام بی اختیار شروع به ریختن کرد
سنا:"ا.ت؟ چیشد چرا گریه میکنی"
ا.ت:"نشد"*گریه
سنا:"چی نشد"
ا.ت:"نشد نتونستم ثابت کنم نتونستیم باهم باشیم نشد "*گریه
سنا:"ا ا.ت اروم باش"
ا.ت:"نمیتونم...نمیتونم"*گریه
.....
سنا:"بهتری؟"
ا.ت:"هوم"
سنا:"تو هنوزم مطمئنی که بی گناهه؟"
نمیدونم من هنوزم مطمئن بودم؟ اون بی گناه بود؟ ....منظورش از کیم مین سوک چی بود چرا حرف اونو کشید وسط نکنه....لعنتی
ا.ت:"مطمئنم"
سنا:"ا.ت تو دیوونه ای اون دسگیر شده ته سوک اعتراف کرده"
ا.ت:"یه چیزی این وسط عجیبه "
سنا:"منظورت چیه"
ا.ت:"کیم مین سوک ..همه چی به اون مربوطه باید روز اعدامه یکم عقب بندازیم که مین سوک پیدا کنیم و باهاش حرف بزنیم باید یه چیزایی رو روشن کنیم"
سنا:"وای ا.ت وای از دست تو رسما عقلتون از دست دادی"
ا.ت:"میدونم...چطوری عقبش بندازیم؟"
سنا:"هوفف..برادرت قاضیه میتونی باهاش حرف بزنی اون میتونه یه چند روز عقب بندازتش...ولی یه هفته برات کافی نیست"
ا.ت:"نه...ولی راست میگی میرم بهش زنگ بزنم"
سنا:"باشه دختره دیوونه"
......
<<هر رنگ، رازی را پنهان میکند؛ هر سایه، حقیقتی را فریاد میزند>>
ادامه دارد.....
- ۲.۹k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط