Art under the shadow of =زیر سایه ی هنر
Art under the shadow of =زیر سایه ی هنر
Part:24
جونگ هون:"خواهش میکنم "
ا.ت:پس فعلا"
جونگ هون:"فعلا"
خبب امیدوارم وارم زود پیدا شه تهیونگ از اونجا میارم بیرون نمیزارم تو این وسط قربانی بشی .....میخوام ببینمت ساعت چنده ۱۲ شبه لعنتی پس فردا میرم ببینمش هوف
.....
ساعت ۱ ظهر بود اماده شدم و از خونه زدم بیرون و رفتم سمت زندان
....
="بفرمایید کاری داشتید "
ا.ت:"میشه کیم تهیونگو ببینم"
="آا متاسفام نمیشه"
ا.ت:"لطفا فقط چند دقیقه"
="...خیل خب بفرمایید"
(ویو تهیونگ )
با ا.ت تو کافه بودیم که پلیسا ریختن داخل شوکه شدم که گفتن ته سوک اعتراف کرده و گفته قاتل منم خب اینطوری نیست ولی مطمئنم کار برادرمه مین سوک از هون اول که به دنیا اومدم باهام مشکل داشت مرتیکه الان زندان بودم پشت میله ها که
="کیم تهیونگ "
تهیونگ:"بله "
="ملاقاتی داری"
تهیونگ:"ملاقاتی؟"
="اره بیا بیرون"
درو باز کرد و به دستام دستبند زد و بردم سمت یه جایی دستامو باز کرد و رفتم داخل اتاقک رو به روم وارد که شدم ا.ت رو دیدم
تهیونگ:"ا.ت؟"
ا.ت:"تهیونگ "
تهیونگ:"اینجا چیکار داری"
ا.ت:"اومدم ببینمت"
تهیونگ:"چرا"
ا.ت:"چون دلم میخواست ببینمت
.......
"هر رنگ، رازی را پنهان میکند؛ هر سایه، حقیقتی را فریاد میزند"
ادامه دارد.....
Part:24
جونگ هون:"خواهش میکنم "
ا.ت:پس فعلا"
جونگ هون:"فعلا"
خبب امیدوارم وارم زود پیدا شه تهیونگ از اونجا میارم بیرون نمیزارم تو این وسط قربانی بشی .....میخوام ببینمت ساعت چنده ۱۲ شبه لعنتی پس فردا میرم ببینمش هوف
.....
ساعت ۱ ظهر بود اماده شدم و از خونه زدم بیرون و رفتم سمت زندان
....
="بفرمایید کاری داشتید "
ا.ت:"میشه کیم تهیونگو ببینم"
="آا متاسفام نمیشه"
ا.ت:"لطفا فقط چند دقیقه"
="...خیل خب بفرمایید"
(ویو تهیونگ )
با ا.ت تو کافه بودیم که پلیسا ریختن داخل شوکه شدم که گفتن ته سوک اعتراف کرده و گفته قاتل منم خب اینطوری نیست ولی مطمئنم کار برادرمه مین سوک از هون اول که به دنیا اومدم باهام مشکل داشت مرتیکه الان زندان بودم پشت میله ها که
="کیم تهیونگ "
تهیونگ:"بله "
="ملاقاتی داری"
تهیونگ:"ملاقاتی؟"
="اره بیا بیرون"
درو باز کرد و به دستام دستبند زد و بردم سمت یه جایی دستامو باز کرد و رفتم داخل اتاقک رو به روم وارد که شدم ا.ت رو دیدم
تهیونگ:"ا.ت؟"
ا.ت:"تهیونگ "
تهیونگ:"اینجا چیکار داری"
ا.ت:"اومدم ببینمت"
تهیونگ:"چرا"
ا.ت:"چون دلم میخواست ببینمت
.......
"هر رنگ، رازی را پنهان میکند؛ هر سایه، حقیقتی را فریاد میزند"
ادامه دارد.....
- ۳.۰k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط