ته تو نمی دونستی اجبار به رها کردن دردی بیشتر از رها شد

ته : تو نمی دونستی اجبار به رها کردن دردی بیشتر از رها شدن داره.
من به اجبار میسوختم..
اما کاش فراموش نمی کردی که من با قلبم به چشم هات قسم خوردم.




















_کافه تهکوک #TK
























The disease of memories with you`
دیدگاه ها (۰)

آن‌غریبہ‌‌،چقدࢪ‌شبیہ‌‌خاطراٺم‌بود . _کافه تهکوک #TK The dise...

ته : تو عشق و به من دادی. کوک : زمانی که احساسش نمیکرم. _کا...

روایت سرگردی که غرق شده بود در بلندای ردایِ نسکافه ایِ رنگِ ...

برایِ همیشه دوست دارم‌. یه جمع بندی از دزیره و شخصیتاش:) _کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط