آنغریبچقدشبیخاطرامبود

آن‌غریبہ‌‌،چقدࢪ‌شبیہ‌‌خاطراٺم‌بود .





















_کافه تهکوک #TK


























The disease of memories with you`
دیدگاه ها (۷)

ته : تو عشق و به من دادی. کوک : زمانی که احساسش نمیکرم. _کا...

کوک : خوبی؟ ته : هستم؟ کوک : میشی... _دزیره تهکوک _کافه تهک...

ته : تو نمی دونستی اجبار به رها کردن دردی بیشتر از رها شدن د...

روایت سرگردی که غرق شده بود در بلندای ردایِ نسکافه ایِ رنگِ ...

؟What do you do with the destination of soil🌱

The one I lovedwith someone else nowLaughs with her.Makes me...

It wasn't Yalda that day I fell in love with you, I don't kn...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط