دست هایت را

دست هایت را
دور من گره بزن
مرا وادار به گفتن نامت کن
مثل نخی که
دانه های تسبیح را دور هم
جمع کرده،
بغلم کن
من مقصدم گیسوت نباشد
همه ی دوستت دارم هایم می ریزند
گم می شوند ...

رسول ادهمی
دیدگاه ها (۵)

استاد شهریار چه سوزناک عشق رو توصیف کرده :‌چشم خود بستمکه دی...

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیرماچیست یاران طریقت بعد از این ...

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی، اما حالا که به ...

پیامی از طرف خدا: تو با ایمان از من بخواه به چطور شدنش فک...

مادر نامت را که می نویسمقلم می لرزددل می لرزدجهان آرام می شو...

رفته بودم موهامو کوتاه کنم، چون دیگه حوصله ی موی بلند و نداش...

هزارمین قول انگشتی را به یاد اور پارت ۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط