چند شاتی جونگکوک

"چند شاتی جونگکوک"

P.1
"چراغ ها خاموش..
فقط‌یک‌مهتابی‌کم‌نور توی فضا میپیچید..
قهوه سرد روی میز‌ مثل یک مهمون نشسته بود.
باز صدای دعواشون همسایه هارو اذیت میکرد...
هیچکس‌نمیتونست صدای دعواشون رو بشنوه، چون اصلا دعوا نمیکردن..
اما یهو..همه چی‌تغییر کرد"

-نمیفهمی تو؟

+نه نمیفهمم مثل اون هرزه-

*سیلی محکمی حرف دختر رو قطع کرد، خون از گوشه لبش جاری شد..اشک داخل چشماش حلقه زد*

-دفعه آخرت باشه..دفعه آخرت..

"با انگشت اشاره روی صورت دختر گرفت و تهدید کرد"

"چشماش پر از تهدید بود..پر از عصبانیت.. رگ‌کردنش در اثر عصبانیت زده بود بیرون"

+تو...چیکار کردی..؟

-کور بودی ؟ندیدی؟

+تو‌چیکار کردی الان؟(بلند داد زد)

-داد نزن..ازت نمیترسم

+تو فک‌کردی خیلی مردی...؟دست رو زنت بلند میکنی..؟برای یه دختر‌ که بهت میچسبه..؟

-هف..خفه میشی یا خفت‌کنم

+توکه منو زدی .. بیا خفه شد راحت شو..بیا دیگه..توکه بلدی..

"پسرک صورشتو با دست راستش مالوند.."

-داری با دم شیر بازی میکنی..داری اون روی سگ منو بالا میاری ماریا..

+تو کلا سگی..

-خفه شو دیگه ،، هیچی نمیگم دهن گوهشو نمیبنده

"اشکای دختر باز دوباره سرازیر شد"

+کاش به حرف مامانم‌گوش میکردم..کاش..

شرایط پارت بعد:
۴۰ لایک
۱۰کامنت
دیدگاه ها (۱۹)

درد اعتمادp.2-خب‌گوش‌میدادی!چرا ندادی؟+میدم..تازه رسیدم به ح...

"درد اعتماد"p.3"آره همون‌پلی که زیرش سد بود..""قدم قدم..پره ...

شروع فیک نویسی ویکتوریا..۱۴۰۴/۱۱/۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط