ولی دختره قبول نمیکنه پسره که دلش شکسته بود به دختره میگه

ولی دختره قبول نمیکنه پسره که دلش شکسته بود به دختره میگه

ولی دختره قبول نمیکنه پسره که دلش شکسته بود به دختره میگه پس ازت یه درخواست دارم برای آخرین شبی که پیش هم هستیم بیا شب زیر بلند ترین و بزرگ ترین نخل برقصیم دختره قبول می‌کنه و اون شب زیر درخت نخل رقصیدن،،اینجابود که پسره میگه(((((زیر نخلا رقصیدیم تو جزیره اما دیگه فردا نیستی منو تنها میزاری پیش سنگا.میبینمت اونور دریا رفتی چرا اونور دریا)))))فردا دختره با تروریسته می‌ره بعداز چند مدت دختره می‌فهمه که تروریسته بهش خیانت کرده برای همین برمیگرده پیش پسره وقتی برگشت دید پسره خودشو کشته🥲🌴🌴🌑
دیدگاه ها (۸)

🖤 OBSESSION وسواس | پارت اول: معامله‌ای که نباید انجام می‌شد...

P26ویو شب انیا رفتم سازمان (با لباس پلیسی)رئیس:خانم فورجر خب...

آرت ژدید از اوسیم✨عامممم خب واقعا خوب نشده حوصله نداشتم گیر ...

نگاه نفرت انگیز ,, Hateful look ,, 𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐~ناگهان دینگ دینگ ...

وقتی طرفدارش بودی💚پارت ۲کنسرت شروع شد...خیلی هیجان زیادی داش...

پشت نقاب عشق💗وقتی جونگ‌کوک و ا.ت به عمارت رسیدن، هوا تاریک ش...

#سناریوموقعیت💞: وقتی با بچتون فیلم ترسناک می‌بینید و شب کابو...

پشتِ دیوارِ سردت«اگه ازم متنفری، فقط بهم بگو؛ چرا هر روز کار...

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 4 | چرا باهاش اومدی؟!صبح روز بع...

کامیل چشم هاشو بست. تو این روز و تو این ساعت نور زرد رنگ خون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط