اخرین شب
اخرین شب
part 2
ات :که یهو یه لباسی چشمو گرفت یکمی باز بود ولی خب اونجا بار بود پس سفارشش دادم تا شب به دستم برسه بعد از اینکه کارامو کردم با خودم فک کردم که
بهتره برم بیرون پس زنگ زدم به لیا دوست صمیمیم
ات :الو سلام خوشگلم کجایی چیکار میکنی
لیا : سلام خر خانم هیچی تو چیکار میکنی
ات: هیچی تا یک ساعت دیگه میام دنبالت بریم بیرون
لیا :باشه پس فعلا
ویو ات :
رفتم برای خودم لباس انتخاب کردم و پوشیدم و آرایش لایتی کردم و موهامو درست کردم بعدش از خونه زدم بیرون و رفتم دنبال لیا و باهم رفتیم مرکز خرید و کفشو کیف برای امشب خریدم و همه چیو براش تعریف کردم و بعد رسوندمش خونه خودمم رفتم خونه یه دوش ۳۰ مینی گرفتم و لباسم که به دستم رسید رو پوشیدم و به سمت بار رفتم
ویو تهیونگ:
اون دختری که اون روز برای کار اومده بود زیادی خوشگل بود ولی چشمم از این دخترا پر بود.پس مهم نیست امشب میاد برای کار
ویو ات :به بار رسیدم و سمت اتاق رئیس رفتم تق .تق
تهیونگ: بیا تو "بم"
ات:سلام آقای کیم میشه بهم بگید باید چیکار کنم ؟
تهیونگ:آره تو یه جورایی گارسون میشی راستی لباستم خوشگله "سرد"
ات :ام ممنونم "خجالت "پس من میرم کارموشروع کنم
ات ویو :
الان یک ماهه که از اون روز میگذره از اون روز لعنتی الان من چند هفته اس که فهمیدم حامله ام و توی یک شرکت برای خودم کار پیدا کردم من تصمیم گرفتم این بچه رو نگهدارم چون نمیتونستم یک موجود زنده که داره دورن من رشد میکنه رو بکشم درسته که تنهایی سخته اما من میتونم
ویو داخل شرکت :
مایک :ات امروز آقای کیم برای قرداد میاد حواست باشه این قرارداد خیلی مهمه
ات :آقای کیم؟... اها باشه چشم رئیس
ات ویو: سر جلسه بودیم اره اقای کیم همون تهیونگ بود بابای بچم اما هیچوقت نباید میفهمید که بابای بچه تو شکم منه چون ممکن بود بچه رو بگیره
ویو تهیونگ:
اون ات بود و حامله بود اون تازه چند هفته اس که گفت دیگه پیش من کار نمیکنه و با گریه رفت و من هیچ وقت نفهمیدم چرا و تا جایی که میدونم شوهر هم نداشت پس چرا حامله است کارم تموم شد و به سمت عمارت رفتم به سمت تختم رفتم دراز کشیدم داشتم فکر میکردم که یک چیزایی یادم اومد من یک شب مست کردم و رفتم پیشش و بعدش فرداش گفت نمیخواد پیشم کار کنه قضیه چی بود . اون بچه ی من بود ؟فردا میرم باهاش صحبت میکنم حتما "عصبی "
ات ویو:
صبح بلد شدم یه چیزی خوردم و رفتم حموم و حاضر شدم رفتم شرکت که رفتم توی اتاق کارامو انجام بدم که صدای در اومد تق تق
ات : بفرمایید
باکسی که دیدم شکه شدم .
حمایت کنید خوشگلا 😙
part 2
ات :که یهو یه لباسی چشمو گرفت یکمی باز بود ولی خب اونجا بار بود پس سفارشش دادم تا شب به دستم برسه بعد از اینکه کارامو کردم با خودم فک کردم که
بهتره برم بیرون پس زنگ زدم به لیا دوست صمیمیم
ات :الو سلام خوشگلم کجایی چیکار میکنی
لیا : سلام خر خانم هیچی تو چیکار میکنی
ات: هیچی تا یک ساعت دیگه میام دنبالت بریم بیرون
لیا :باشه پس فعلا
ویو ات :
رفتم برای خودم لباس انتخاب کردم و پوشیدم و آرایش لایتی کردم و موهامو درست کردم بعدش از خونه زدم بیرون و رفتم دنبال لیا و باهم رفتیم مرکز خرید و کفشو کیف برای امشب خریدم و همه چیو براش تعریف کردم و بعد رسوندمش خونه خودمم رفتم خونه یه دوش ۳۰ مینی گرفتم و لباسم که به دستم رسید رو پوشیدم و به سمت بار رفتم
ویو تهیونگ:
اون دختری که اون روز برای کار اومده بود زیادی خوشگل بود ولی چشمم از این دخترا پر بود.پس مهم نیست امشب میاد برای کار
ویو ات :به بار رسیدم و سمت اتاق رئیس رفتم تق .تق
تهیونگ: بیا تو "بم"
ات:سلام آقای کیم میشه بهم بگید باید چیکار کنم ؟
تهیونگ:آره تو یه جورایی گارسون میشی راستی لباستم خوشگله "سرد"
ات :ام ممنونم "خجالت "پس من میرم کارموشروع کنم
ات ویو :
الان یک ماهه که از اون روز میگذره از اون روز لعنتی الان من چند هفته اس که فهمیدم حامله ام و توی یک شرکت برای خودم کار پیدا کردم من تصمیم گرفتم این بچه رو نگهدارم چون نمیتونستم یک موجود زنده که داره دورن من رشد میکنه رو بکشم درسته که تنهایی سخته اما من میتونم
ویو داخل شرکت :
مایک :ات امروز آقای کیم برای قرداد میاد حواست باشه این قرارداد خیلی مهمه
ات :آقای کیم؟... اها باشه چشم رئیس
ات ویو: سر جلسه بودیم اره اقای کیم همون تهیونگ بود بابای بچم اما هیچوقت نباید میفهمید که بابای بچه تو شکم منه چون ممکن بود بچه رو بگیره
ویو تهیونگ:
اون ات بود و حامله بود اون تازه چند هفته اس که گفت دیگه پیش من کار نمیکنه و با گریه رفت و من هیچ وقت نفهمیدم چرا و تا جایی که میدونم شوهر هم نداشت پس چرا حامله است کارم تموم شد و به سمت عمارت رفتم به سمت تختم رفتم دراز کشیدم داشتم فکر میکردم که یک چیزایی یادم اومد من یک شب مست کردم و رفتم پیشش و بعدش فرداش گفت نمیخواد پیشم کار کنه قضیه چی بود . اون بچه ی من بود ؟فردا میرم باهاش صحبت میکنم حتما "عصبی "
ات ویو:
صبح بلد شدم یه چیزی خوردم و رفتم حموم و حاضر شدم رفتم شرکت که رفتم توی اتاق کارامو انجام بدم که صدای در اومد تق تق
ات : بفرمایید
باکسی که دیدم شکه شدم .
حمایت کنید خوشگلا 😙
- ۴۶۰
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط