آخرین شب
آخرین شب
part 3
با کسی که دیدم شکه شدم ،اون بود تهیونگ
تهیونگ:میخوام باهات حرف بزنم "سرد و عصبی "
ات :من با شما صحبتی ندارم "ترسیده "
تهیونگ: (رفتم سمت ات در حدی که اگر حرف میزد در واقع منو بوسیده بود )
تهیونگ:این بچه، بچه منه ؟ "عصبی "
ات :چی نه چی میگید "ترسیده و ضایع "
تهیونگ:پس چرا دیگه نخواستی توی بار کار کنی اون شب چیشد ؟ها معلومه که داری دروغ میگی "داد"
ات : اصلا به تو چه برو بیرون نمیخوام حرف بزنم "ترسیده "
تهیونگ:گفتم اون شب چیشد ها ؟ ات این بچه منه نه؟ "داد"
ات :آره اره بچه توعه خیالت راحت شد "داد و گریه "
تهیونگ: "تعجب و نگران "
فلش بک به یک هفته بعد از کار کردن ات تو بار :
ویو ات :داشتم کارامو توی بار انجام میدادم که دیدم آقای کیم تلو تلو اومد سمتم
تهیونگ:ااا ات کار بسه با پیش من کارت دارم "مست "
ات:آقای کیم شما مستید"ترسیده "بهتره استراحت کنید
تهیونگ :گفتم بیا پیش من "داد"
ات:با دادی که زد ترسیدم و رفتم پیشش"ترسیده"
تهیونگ:افرین بیبی گرلم "بم"
ات :تهیونگ سرشو برو سمت گردنم و بو کرد
تهیونگ:اوم بیبی بوی خوبی میدی "خمار "
ات :دیدم گردنم داره خیس میشه "تعجب "
ات : آقای کیم چیکار میکنید ؟"ترسیده "
تهیونگ :هیشکی هیچی نگو "خمار "
ات :دیدم بغلم کرده و داره به سمت اتاق میره و..
ویو ات :
صبح با دلدرد شدیدی بیدار شدم و دیدم توی یه اتاقم ولی اتاق خودم نیست بغل دستمو که دیدم
ات:جیغ (دستمو گذاشتم جلوی دهنم که صدام در نیاد )سریع لباس پوشیدم و رفتم وسایلمو جمع کنم و رفتم داخل اتاق اون مرتیکه
تهیونگ: ات چیشده چرا گریه میکنی "نگران "
ات : اها یعنی تو نمیدونی مرتیکه من دیگه نمیخوام اینجا کار کنم (و رفت ) " باگریه "
*پایان فلش بک*
ات : حالا فهمیدی چیکار کردی عوضی "داد و گریه "
ات :حالاکه چیکار کنم ها. من نمیتونم. نمیتونم قرار نبود اینطوری بشه "داد وگریه "
ویو تهیونگ :
داشت داد میز و گریه میکرد منم توی شک بودم که دیدم داره میوفته گرفتمش که دیدم بیهوش شد یهو ..
توی کامنت ها نظر بدید اگر دوست ندارید نزارم 🍓
part 3
با کسی که دیدم شکه شدم ،اون بود تهیونگ
تهیونگ:میخوام باهات حرف بزنم "سرد و عصبی "
ات :من با شما صحبتی ندارم "ترسیده "
تهیونگ: (رفتم سمت ات در حدی که اگر حرف میزد در واقع منو بوسیده بود )
تهیونگ:این بچه، بچه منه ؟ "عصبی "
ات :چی نه چی میگید "ترسیده و ضایع "
تهیونگ:پس چرا دیگه نخواستی توی بار کار کنی اون شب چیشد ؟ها معلومه که داری دروغ میگی "داد"
ات : اصلا به تو چه برو بیرون نمیخوام حرف بزنم "ترسیده "
تهیونگ:گفتم اون شب چیشد ها ؟ ات این بچه منه نه؟ "داد"
ات :آره اره بچه توعه خیالت راحت شد "داد و گریه "
تهیونگ: "تعجب و نگران "
فلش بک به یک هفته بعد از کار کردن ات تو بار :
ویو ات :داشتم کارامو توی بار انجام میدادم که دیدم آقای کیم تلو تلو اومد سمتم
تهیونگ:ااا ات کار بسه با پیش من کارت دارم "مست "
ات:آقای کیم شما مستید"ترسیده "بهتره استراحت کنید
تهیونگ :گفتم بیا پیش من "داد"
ات:با دادی که زد ترسیدم و رفتم پیشش"ترسیده"
تهیونگ:افرین بیبی گرلم "بم"
ات :تهیونگ سرشو برو سمت گردنم و بو کرد
تهیونگ:اوم بیبی بوی خوبی میدی "خمار "
ات :دیدم گردنم داره خیس میشه "تعجب "
ات : آقای کیم چیکار میکنید ؟"ترسیده "
تهیونگ :هیشکی هیچی نگو "خمار "
ات :دیدم بغلم کرده و داره به سمت اتاق میره و..
ویو ات :
صبح با دلدرد شدیدی بیدار شدم و دیدم توی یه اتاقم ولی اتاق خودم نیست بغل دستمو که دیدم
ات:جیغ (دستمو گذاشتم جلوی دهنم که صدام در نیاد )سریع لباس پوشیدم و رفتم وسایلمو جمع کنم و رفتم داخل اتاق اون مرتیکه
تهیونگ: ات چیشده چرا گریه میکنی "نگران "
ات : اها یعنی تو نمیدونی مرتیکه من دیگه نمیخوام اینجا کار کنم (و رفت ) " باگریه "
*پایان فلش بک*
ات : حالا فهمیدی چیکار کردی عوضی "داد و گریه "
ات :حالاکه چیکار کنم ها. من نمیتونم. نمیتونم قرار نبود اینطوری بشه "داد وگریه "
ویو تهیونگ :
داشت داد میز و گریه میکرد منم توی شک بودم که دیدم داره میوفته گرفتمش که دیدم بیهوش شد یهو ..
توی کامنت ها نظر بدید اگر دوست ندارید نزارم 🍓
- ۴۷۸
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط