{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Which one

Which one
part 6
تو همین افکارم بودم که یکنفر از پشت سرم بهم نزدیک شد و گفت
ته. به چی فکر میکنی خانم خوشگله
گرمی نفساش رو میتونستم حس کنم برگشتم
ن. عه سلام کی اومدی
ته. من باید این سوال رو از تو بپرسم
ن. خب من همون صبح اومدم دیگه
ته. آها من تازه از سرکار برگشتم
ن. اوهوم
ته. خب بگو ببینم از اتاقت و امارت راضی هستی
ن. آره امارت که بزرگ و شیکه وخب اتاقم هم خوبه
تق تق تق تق
ته. بله
ایشا. ارباب شما اینجایید کل امارت رو دنبالتون گشتم
تهیونگ یه هوفی از رو کلافگی کشید و لحنش جدی و سرد شد و گفت
ته. کارت چیه
ای. هیچی قربان میخواستم بگم که تشریف بیارید ناهار و همچنین شما خانم
ته یه نگاهی به من کرد و بعدش دوباره به ایشا نگاه کرد و گفت
ته. باش تو برو ماهم میام
انگار ایشا میخواست یه چیزی بگه ولی جلو خودش رو گرفت و گفت
ای. بله ارباب
منو ته نگاه به هم کردیم و بی دلیل خندیدیم بعدش هم به سمت سالن غذاخوری رفتیم تو راه تهیونگ داشت بهم جا های مختلف امارت رو میگفت تا اینکه رسیدیم
همه نشسته بودن و ماهم رفتیم و نشستیم
مشغول غذا خوردن شدیم که نامجون گفت
نا. نیلا تو چیزی هم بلدی از مافیا بودن

دست از غذا خوردن کشیدم و گفتم
ن. راستش نه هیچی بلد نیستم
نا. خب چطوره که بعد از مهمونی که سر ماهم خلوت تر میشه بیای و پیش ما و یادبگیری
میخواستم چیزی بگم که ..
جیمین . آه نامجون فکر نمیکنی یه خورده زیاد باشه زمانش اون از همین العان باید شروع کنه چون ممکنه خطرات زیادی در کمینش باشه
نا. خب آره ولی آخه کی بهش یاد بده
جیمین . جونگ کوک تو سرت از همه ما خلوت تره میتونی این کارو قبول کنی که حداقل تا روز مهمونی چیزهای بیسیک رو یاد گرفته باشه
جونگ کوک میخاست چیزی بگه که ته گفت
ته. چرا جونگ کوک کسه دیگه ای نیست
جیمین . کی مثلا
ته. بیخیال خودم بهش یاد میدم
کوک. چرا تو باید بهش یادبدی
تهیونگ از جاش بلند شد و لحن بلندی گفت
ته. تو نمیتونی اینجا تصمیم بگیری همین که گفتم
کوک. تو چرا فکر میکنی که رئیس اینجایی تو برو به کارات برس
ته . تو با......
نا. اهههه بچه ها بسه دیگه تمومش کنید تهیونگ تو باید سر پروژه ام ان اس باشی اگه تو اونو ول کنی ما به کی بسپریم پس بچه بازی در نیار
ته. خب اخ....
نا. هیسس جونگ کوک و نیلا شماهم میتونید شروع کنید
کوک . بله
ن. ببخشید فقط یه چیزی
نا. بله بپرس
ن. شرمنده ولی کدوم مهمونی
جیمین. نمیدونی
ن. نه خب آخه بهم نگفتن
جیمین. یه مهمونی که پدربزرگ به مناسبت مافیا شدن تو میخواد بگیره
ن. آها اوکی
بعد از اون ناهار ‌کوفتی هر کسی رفت پی کار خودش من هم رفتم تو اتاقم در رو بستم و دراز کشیدم به سقف اتاق نگاه کردم همینطور زل زده بودم که صدای تق تق اومد
رفتم و در رو باز کردم جونگ کوک بود
ن. عه شمایید
ک. خوابیده بودی
ن. نه همینجوری دراز کشیده بودم
با همون نگاه های سردش گفت
ک. اوهوم مهم نیست دنبالم بیا
من هم در اتاق رو بستم و دنبالش رفتم

قهرممممممممم
دیگه هم پارت نمیزارم
بای بای
دیدگاه ها (۲۱)

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

پسر بد (61)

Which onepart 18س. خب حالا ‌که آخر شبه پایه و کسی هم داخل خی...

شاگرد لوس من

RESPECT OR DIE : پارت بیستم + نیلا عقب برو...مرد خندید...: (...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

شب تولدم فصل 3 پارت 5ات: خب....... تهیونگ و جیمین........ او...

#in_your_eyespart_11۴ | پایانویو کایلاوقتی رسیدیم خونه، هر س...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

هیونگ آزاری😂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط