{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگهان دیدم تو را در قاب تصویر

ناگهان، دیدم تو را در قابِ تصویر،

خنده‌ات آمد پدید، چون شهدِ شیرین.

نه فقط لب، بلکه جان می‌خندید با تو،

تار و پودِ خنده، بافت، هستیِ با تو.
دیدگاه ها (۱)

آن کلیپِ کوتاه، شد گنجِ ماندگار،هزار بار دیدم، نشد از جانم ک...

وقتی چشم‌ها برق زد، از شوقِ پیدا،وقتی گونه‌ها گل انداخت، از ...

در قابِ چشمانت، جهانی نو یافتم،دنیایی از خوبی، در تو معنا یا...

بهترین شعر برای بی تی اس واقعا هفت‌گانه‌های روشنِ راهِ دور، ...

« سایهٔ مقدس »L’AMOUR DE MA VIE«سایهٔ مقدس» ، تنها اولین لقب...

جان من بودی و حالا جان فدایش میکنیجان من راست بگو ، جانم صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط