دانشجوی‌کمرباریک

#دانشجوی‌_کمر_باریک👩🏻‍🎓🧨

#دانشجوی‌_کمر_باریک👩🏻‍🎓🧨
#پارت_18

تمام دیشب خواب به چشمم نیومده بود

من بدون گوشی عزیزم، سگی در درگاه خدا بیشتر نیستم

آخ که چقدر دلم براش تنگ شده بود

با چشمای قرمز روی نیمکت دانشگاه نشسته بودم.

منتظر بودم استاد شایگان بیاد و گوشی بدبختمو بگیرم

فکر به پولی که براش داده بودم باعث میشد، بدون اینکه کلاسی داشته باشم، امروز پاشم بیام دانشگاه

در حالت عادی همچین چیزی از من بعیده!

نورا بی گوشیش بی نور بود، تاریک بود

با دیدن استاد سریع از جام جهش زدم

با تمام سرعت، بی توجه به نگاه‌های اطرافم به سمت استاد یورش بردم..

با نفس نفس گفتم
- استاد گوشیم!

نفسم هنوز از شدت دویدن زیاد بالا نیومده بود

فکر کنم از شدت ضربان قلب بالا، قبل رسیدن به یارم، گوشی عزیزم، جان به جان آفرین تسلیم کنم و پا به دنیای ابدی بذارم!

با دیدن من تعجب کرد

ابروش بالا پرید

- چته شبیه راهزنا یهویی میای جلوی ادم؟
اینجا دانشگاهه
متوجه هستی؟

حرفاشو نمی‌شنیدم

این خودش مهم نبود، حرفاش باشه؟

نق زدم
- استاد باشه حق با شماس
توروخدا گوشی منو بدین من برم

نگاه الکی به جیب کتش انداخت

بیخیال گفت
- نیوردم خونه‌ جا گذاشتم

بی حواس بدون اینکه حرفشو درک کنم تند گفتم
- اشکال نداره، با هم بریم خونتون گوشیمو بگیرم!

نگاهی به ساعت مچیش انداخت

نچی‌ کرد

- خیلی خب، برو جلوتر وایسا
با ماشین میام دنبالت بریم

و بدون اینکه منتظر جوابی از جانب من باشه، راهشو کشید و رفت...
🫧🦋
دیدگاه ها (۰)

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات#part1_ات*اول صب با صدای الارم گوشی بی...

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

🖤 فیک: اون فقط یه دانشجوی ساده‌ست...پارت اول: دوست‌پسر خطرنا...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_88سرشو آروم ماساژ دادم که چش...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و ...p20 $ حالا پاشو برو ...

Forbidden love⑤دو ماه بعدرینا: ا/تا/ت: جانمرینا: امروز با اس...

چند پارتی

خاطرات _عشق _ما ...

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط