{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جهنم ساکت

رو به آینه ایستاده
چهره یک کالبد متروکه با زخم های خوب نشده
مسموم شده به هوای آلوده ی زمانه
نیش گزنده این زندگی لعنتی
پس زده از زمین پس زده از اقبال
او میخواست اما نمیتوانست
خونی بیش از اندازه مسموم غربت...
بالهایی شکسته برای هجرت ...
حبس قفس غرایز ...
باید نمیدید و نمیشنید لال به گفتن جمله ی "" این حق من است.""
موجودی بی عقیده و بی روح یا انگلی برای نابودی هم نوع ...
میخواست اما نمیتوانست...
افیون مشکلات او را لُخت ،لَخت و لمس میکرد
روزگار متجاوز چنان ضرباتی زده بود...
راهی پیش رو نبود جز چند لیتر بنزین برای گرم شدن ،
طنابی برای نفس کشیدن
یا قرص برای آرام خوابیدن...
او میخواست اما نمیتوانست عشق را به رگهای پوسیده زندگیش تزریق کند...
#اشک_اهنگ
دیدگاه ها (۵)

اسیر شده در خویشمدر استخوانهای این انفرادی پوسیده بی جان ، ...

اکواریوم

چشم تو آن رخ زیباترین مرواریدبه نگاهت مرا کرد دورترین جزیره ...

چشم نشان میدهد احساسش ,ولی قلب گریه ها لخته میکند بیچاره... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط