ظاهرم شادودلم صاف درونم غوغاست

ظاهرم شادودلم صاف درونم غوغاست
حال من شعر مقفاست ولی بی معنا
مثل یک کودک لجباز وپریشان چندیست
در سرم رفته که میخواهمت الابلا
تشنه ی یک نقش ساده از آغوش توام
تشنه م تشنه ی از وسعت صدها دریا
دیر زندگی ام آماده ی خیلی دیر
بازم شکر یک گوشه ای از عمر م را
به تماشای نگاه تو گره خواهم زد
قول ماندن بده من خسته م از این رفتنی ها😔😔😔
دیدگاه ها (۰)

این روزهایم به تظاهر می‌گذردتظاهر به بی تفاوتیتظاهر به بی خی...

اینجا نشانه های ضرر فرق می‌کندوقتی دوا یکی است واثر فرق می‌ک...

فصل‌ها در طبیعت و درختان هرروز نومیشودولی در انسان نه کودکی ...

با اجازه غزل تازه فدایت کردمبرسر سجده نه، در شعر دعایت کردمب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط