با اجازه غزل تازه فدایت کردم

با اجازه غزل تازه فدایت کردم
برسر سجده نه، در شعر دعایت کردم
با اجازه از همه دست کشیدم امشب
وتورا از وسط جمع سوایت کردم
با اجازه ازتو چشم ولبت می‌گوییم
چه کنم دست خودم نیست باز هوایت کردم 💓نفسم💓
دیدگاه ها (۰)

فصل‌ها در طبیعت و درختان هرروز نومیشودولی در انسان نه کودکی ...

ظاهرم شادودلم صاف درونم غوغاستحال من شعر مقفاست ولی بی معنام...

شبی درکنج میخانه گرفتم تیغ در دستمبگفتم خالقا یارب تو فکر کر...

عاقبت روزی مزار سرد من معبد دنجی برایت می‌شودعکس من با آخرین...

part14🦋‌ //چند ساعت بعدنامجون«با سنگینی روی پلکام بیدار شدم...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۱۶ فصل ۳ )هیچی نیست. بخواب سرفه شديدي ...

ظهور ازدواج پارت ۴۱۲هر دو به پهلو و نزديك هم دراز کشیده بودي...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط