{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من میخوامت دختر عمو پارت

من میخوامت دختر عمو پارت ۱۲

ویو تهیونگ
این روزها جیا عجیب شده رمز گوشی خودش رو عوض کرد حس میکنم داره خیانت میکنه بهم امروز دیگه باید بحثش رو بکشم جلو ببینم چیه برای همین رفتم خونه و دوش گرفتم رفتیم سر میز شام که میخواستم بدونم داستان چیه چون اگه جایی هم جیا بره بهم نمیگه کجا بود و میخواستم ببینم پیش خانواده میخواد چی بگه
ته:بابابزرگ يه چيزی بگم؟
بابابزرگ:بفرما
ته:جیا چرا رمز گوشیت رو عوض کردی؟
بابابزرگ:الان فکر میکنی جیا داره بهت خیانت میکنه تهیونگ مگه نه؟
ته:درسته
و بابابزرگ از میز بلند شد و یک سیلی بهم زد بابابزرگ:واقعا برات متاسفم که همچین دختر دسته گلی رو دادم به تو
ته:چیه حقیقت تلخه؟(پوزخند)
جیا:بابابزرگ خواهش میکنم اون قضیه رو نگو
بابابزرگ:من همه میگم به جز این عوضی(و بابابزرگ تو گوش همه گفت که جیا تومور مغزی داره به جز تهیونگ)
مامان بزرگ:دخترم چرا بهمون نگفتی
بابا ته:تهیونگ واقعا که
مامان ته:تو تک پسر و بچه منی انتظار نداشتم
بابا جیا:ج.جیا!
مامان جیا:داره گریه میکنه
کوک:دختر دایی (بغض)
جیا:آره راسته حقیقت داره اما خواهش میکنم به این تهیونگ نگین
ته:یعنی چی که من نباید بدونم هااا(عربده)
توماس:بابا عصبی هست اله؟
ته:نه پسرم خوبم ببین عصبی نیستم
جیا:من فردا دادخواست طلاق میدم و از امشب من برمیگردم تو اتاق قبلیم برای همیشه میخوای ازدواج کنی مهم نیست و از بابابزرگ ممنونم که حمایتم کرد(رفت تو اتاقش)
و جیا رفت تو اتاقش و منم رفتم همراهش
جیا:گمشو گورتو گم کن پَست فِطرَت
ته:من فقط یه سوال دارم چرا رمز گوشیت رو عوض کردی همین مگه یادت نیست من دوست دارم جیا(ملایم)
جیا:تو دوستم داری اما من عاشقتم اما با این حال میگم بهت من اگه بخوای ازدواج کنی برام مهم نیست من دیگه نمیبخشمت حتی نمی خوام چشمام به چشمات بیوفته
ته:جواب سوال منو بده جیا
جیا:فردا جواب سوالت رو میگیری
ته:من همین الان گفتم
جیا:گمشو بیرون
توماس:مامانی دارین دعوا میکنین
جیا:نه پسرم داریم حرف می‌زنیم
و توماس اومد و اشک های جیا رو پاک کرد و جیا رو بغل کرد و با داد گفت
توماس:بسه بابایی دالی مامانی رو اذیت میکنی لفطا بلو بیلوننن
و با حرف توماس رفتم بیرون و از خونه زدم بیرون و سوار ماشین شدم تا تونستم گاز دادم و دستام رو به فرمون ماشین کوبیدم آخه چرا کسی به من چیزی نمیگه طلاق و تو یه اتاق دیگه موندن و بعد اروم شدنم رفتم تو اتاقم اما تا صبح نخوابیدم که دم دمای سه نصف شب خوابیدم

ویو کوک
منو جیا مثل خواهر و برادر بودیم و همیشه باهم درد و دل میکردیم فردا جیا عمل داره برای تومور مغزیش برای همین توماس رو بغل کردم و رفتم اتاق جیا
کوک:جیا آبجی خودتو اذیت نکن
جیا:نه بابا دیگه مهم نیست راستی فردا بدون اینکه تهیونگ بفهمه میریم بیمارستان خب بعدش هم میریم دادخواست طلاق میدم
کوک:باش اما جیا هفته بعد مهمونی داریم که پارتنر های برند و جوون ها میرن به خواست بابابزرگ. من و تو کاپل بشیم بریم شاید اینطوری تهیونگ بفهمه کی رو از دست داده تو هم انقدر گریه نکن من به عنوان برادر بزرگ تر کنارتم (جیا رو بغل کرد)
توماس:به من بگو به من بگو
کوک:بیا بریم منو تو حرف های مردونه داریم مامانی یکم استراحت کنه و بخوابه.

ویو فردا صبح

ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۵)

من میخوامت دختر عمو پارت ۱۳ویو فردا صبح کوک:هیشش اروم برین ت...

من میخوامت دختر عمو پارت ۱۱ویو تهیونگ بیدار شدم و بیشتر دستا...

من میخوامت دختر عمو پارت ۱۰ویو صبحجیا:بیدار شدم و بدو بدو رف...

من میخوامت دختر عمو پارت ۱ویو جیا امروز بدن صبحانه رفتم دادگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط